بلا ؛گردانی از ما، ربِّ سبحان
نگه داری زِ آفت طی دوران
جهان میدان مشق و استقامت
برنده آن کسی دارد عنایت
گهی شادی و غم دارند رقابت
محک هر دم رسد تا بی نهایت
خبر داری؟ نداری ! از قیامت
بَدان ، از کار خویش دارند ندامت
ولی افسوس ِ افسوس از حماقت
ندارند علم و باور ، پر صلابت
رسد هر کوی و برزن ، هفته و ماه
اذان باصوت ولحن،هر طور دلخواه
فُلانی مُرده از درد‍ و کرونا
گمانم سِکته کرده او سراپا
اَجل با شکلِ تزویر با بهانه
تصادف یا مرض آید به خانه
شنیدم عده ای در شهر هجرت
به برزخ پا نهادند، دار ِرحمت
چه افرادِ کثیر در دوره ی ما
حیات و زندگی دادند به یکتا
چنان رفتند ز پیش ما چو خاموش
یکایک پر کشیدند،در خاک آغوش
فقط تصویرشان مانده به دیوار
فراموش سوی دل،گردیده آوار
جمال عبرت بگیر از دار ودنیا
فراموش می شوی تو هم به یکتا
عبادت، بندگی، مهر و محبت
بساز پیشه ی خود با صد عنایت
توسل ، یا توکل ،ذکر و اذکار
دراین دنیا مشین،یک لحظه بیکار
لبت با ذکر غفار و انابه ،با ندامت
بساز عقبای خود دون از حماقت
نه مال آید به کار،نه زن و فرزند
خدا پشت و پناهت بند ، در بند

🌹🌹🌹🌹🌹

با توأم از قبر من داری عبور !!
فاتحه بهرم بخوان گردد که نور
حمد و توحید و صلاة و صلوات
صد طبق نور است میان _ ظلمات
جسم خاکی حبس در خروار خاک
فکر اینجا گر کنی جسم چاک چاک 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
روزی خبر آید؛ جمال ، رفته ز دنیا !
آسوده چنان گشت ز بی مهری دنیا !! رسم است چنین مزد ! فقط بهر صداقت؟ آخر چه شده ؟ رسم جهان ؛ عین حماقت !! دوستان و رفیقان همه گشتند پراکنده ز اقبال!!! این شانس چه شانسی است ؟ که گفتم به اجمال؟!!! 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 بر سنگ مزارم بنویسید جمال رفته ز دنیا آسوده ز غم گشت در این دار بلایا هر لحظه پر از فتنه و آشوب فراوان سختی و مرارت در آن نیست به یکسان بر دوست و رفیقان بنویسید جمال یکه و تنها در غربت و در شهر خودش مانده به یکتا از دور و بر خویش شده خسته و حیران هر روز و شبش غصه خورد غصه ی دوران گاه از سر جهل غصه و گاه ناله برآرد کماکان 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ** جز به اقرار ندارم سخنی روز حساب بی قرارم زاقرار شوم سخت عقاب دهنم با دو لبم بسته شود اِذنِ خدا دست وپاهای من سر به هوا بهر خدا به سخن آید و تفسیر کند شرح جفا چاره ای نیست جزاقرار در این حکم خدا