دلتنگ رفیقانِ شفیقم در شهر شما سخت غریبم
در شهر شما سخت غریبم
در شهر شما سخت غریبم
شاعران بی حد و حصر از هر دیار
شعر گفتند خاطره بر خاطراتی ماندگار
ثبت و نقش شعردر قلب و وجود عاشقان
عاشقان با شعر و اشعار هم شدند دلدادگان
دلنوشته یا سرودی از غزل آتش بپا کرد آنچنان
عقل عاقل حال عارف شد مضاعف بی کران
سحر خیز عزیز با صد نصیحت
هدایت کرده ما را بی نهایت
چنین فرمود و گفتا ای برادر
ترا مولا رضا باشد یاور
دلت را کن قوی آقا جمالی
رسی بر اوج ایمان و کمالی
مخور افسوس از درد زمانه
تو داری عشق مولا و نشانه
خدا داند توئی مرد یگانه
چرا افسوس خوری کار زمانه
تو بسپار کار بر دادار هستی
چرا در ورطه ی غم تو نشستی
رخ زردت دهد این را گواهی
که از داغ فراق و هم جدائی
بسوزی نا خود آگاه ای جمالی
مکن با خود چنین کار فنائی
سپس فرمود با این غصه و غم
تو عمر خود کنی کوتاه و هم کم
خدا باید درست گرداند این کار
برو آسوده باش و غم چه بسیار
توئی اهل دل و ذکر خدائی
به لب داری عزیز خواهی نخواهی
وصال عشق تو در دست مولاست
برو در خانه اش بنشین که زیباست
خدا را کن صدا ضامن رضا گیر
تو دل داری تو هستی عین یک شیر
سحر خیز عزیز الله بُود یار
توئی از بهترین ها نزد دلدار
امید را در دلم دادی برادر
خدا گردد ترا هم یار و یاور
سحر خیز عزیز ای خادم با عشق و ایمان
نباشد هیچ کسی مانند تو در جمع دوستان
شده باب الجواد پستت کماکان
عجب حال و هوائی بود به قرآن
قسم دادم به مولا بر جوادش
خدا داند چه غوغا شد فضایش
همه کروبیان بر عشق مولا
به آمینی جواب خواستن ز یکتا
عجب حال و هوائی بود سحر خیز
که اشک از هر دو چشم گردید لبریز
سه نقطه در حــــــــــــرم ذکر الهی
جوابش می رسد خواهی نخواهی
یکی باب الجواد و؛ و آن دگر هم پنجره فولاد
تمام هم و غم را می دهد بر باد برباد
دگر باب السلام عشق و عنابت
بدان بر تو رسد کوی سعادت
سحر خیز عزیز دانی که یا نه ؟
که درد عاشقی دردی است یا نه؟
پاسخ استاد سحر خیز عزیز
سلام ودرود بر عزیز بزرگوارم
من از لطف تو ای جان برادر
شدم شرمنده ات والله مکرر
دعا کن بهرما از ضامن حق
که گیرد دست ما در روز محشر
خداوندا جمال ما چه نیکوست
سلامت دار به حق حی داور
سحرخیز را چه حیرانست دراین کار
که از لطف رضا (علیه السلام)گریه کند زار
التماس دعا
سحر خبز عزیز از جمله نیکان
چنین فرمود برادر جان جانان
بود در شعر تو شور وصفایی
که عاشق می کند با یک نگاهی
مشو غمگین با حرفم خدائی
تو کم کن از غزل هایی فنائی
سخن از عشق شد مهرش زخالق
بسازد بهر تو هستی تو لایق
دعای من بود بدرقه ی راه
نیفتی ای برادر وادی چاه
سحر خیز عزیز بابُ الرضا بود
دلم همواره بر ذکر خدا بود
تسلی بخش بر ذکر خدا بود
مشاور در امور کار ما بـــود
دو چشم بر گنبد زرد طلا بود
دلم غرقاب از حزن وبلا بود
------------------------------------------------------------------------
سوخته جان از عشق مولایی جمال
در زلال عشق گویی عین دریایی جمال
داغ دل داری و این از چهره ات پیدا بُود
در لباس صدق می بینم که معنایی جمال
بهره های معنوی دادی به جمع حاضران
با همان فکر بلند چون سرو رعنایی جمال
جلوه ی بخت تو هم در شاعری گل کرده است
چشم بعد ؛دور از تو باد ؛از جمله خوبانی جمال
گر برایت خوشدلی باشد شما را آرزو
رنگ و رخسارت نشان که عشق سبحانی جمال
با همه کار فراوان ؛ دردمان افزون شدست
جالب است با این همه درد ؛ مرد میدانی جمال
این سزای قدر تو ؛ با این کلام کی حاصل است
شمع کردی فکر نابت ؛ چون فروزانی جمال
ای قلی زاده تو بس کن با جمال این گفتگو
در پناه صاحب عصر ؛ لعل رمّـــــــانی جمال
***************************
پاسخ جمال به استاد قلی زاده
_______________
ایا استاد با ذوق ودرایت
مرا شرمنده کردی بی نهایت
نوشتی بهر من اشعار زیبا
بُود اجرت تمام در نزد یکتا
قلی زاده تویی بی شید وپیله
نداری ذره ای تو مکر وحیله
دل دریایی و روح سمایی
وجود تو بُود الحق خدایی
دل پر مهر و قلب با عنایت
ز تو دیدم برادر تا قیامت !!
------------------------------------------------------
به امر حاج عرفان و سحر خیز !!!
نوشتم شعر را با عشق لبریز
دو تن از عاشقان کوی دلبر
سراسر عشق بارد چهره و سر
سحر خیز در مثال چون در و گهر
جناب عرفانیان با عشق دلبر
سراید شعر را با لطف یکتا
ندارد حب وبغضی بهر فردا
میان خادمان نور الهی
وجودشان بدیدم من خدایی
جمال در شرح وصفشان چو قاصر
ندارد هیچ توان در جمع حاضر
فرشته صفت اند الحق وانصاف
قناعت پیشه اند نه اهل اسراف
جمال در بینشان از عشق دلبر
سخن گوید ولی دل سوی داور
تمام عشق او در کل هستی
دعای شب ؛ نماز صبح به مستی
بپا دارد قیامی چون قیامت
نشاید باورت در این عنایت
سحر خیز از خراسان فریمان
کند کارش شروع با ذکر قرآن
جناب عرفانیان دارد نجابت
دعای من به حقش شد اجابت
یقین دارد جمال کارش خدایی است
نه پیش این وآن گوید کذائی است
خداوندا به حق چهارده نور الهی
عطا کن بر سه تن عشق خدائی
جناب عرفانیان با علم و ایمان
یقین می دان دعایم نزد رحمان
اجابت می رسد بی شک و حرمان
جمال اهل دعــــــــــــا و اهل قرآن
گرت نیست باوری کن امتحانی
فزون گردد ترا هم مال و جانی
خداوندا به حق سبط اکبر
بده حاجات عرفان را مکرّر
نه یک مورد ، دو مورد بیش از پیش
عطا گردد به او هم مال و هم خویش
جناب عرفانیان ؛ استاد سحر خیز
دعای من بود چون گل دل انگیز
بسی حاجت گرفتند از دعایم روز ودر شب
جناب عرفانیان شکی مدار جان گشته برلب
پس از اندی ریاضت ،عشق و تقوا
نصیب من شده عرفان به یکتــــــــــا
بود عشقم تمام عشق الهی !!
فدایت می شوم عرفان خدائی
جناب عرفانیان ؛استاد سحرخیز
جمالی عاشق و از عشق لبریز
سرودم بهر تو عشقم کماکان
به دستم می رسد با لطف رحمان
پاسخ جناب عرفانیان
درگه حق و تعالی ای جمال
فارغ از صدها من و ما ای جمال
جان عرفان و سحرخیزی تو
با دعا کن یک نظر تو ای جمال
پاسخ جناب استاد سحر خیز
جمال ما تو هستی اهل ایمان
یقین دارم که محبوبی به قرآن
دلت چون آیینه پاکست و شفاف
کماکان یارتیم با لطف و رحمان
پا بند شب شدیم و به فردا نمیرسیم،
در پهنه ی کویــــــــر فقط دور میزنیم،
هر قدر میرویم به دریــــــــا نمیرسیم،
تا دل ز عشــــقهای مجازی نکنده ایم،
مجنون نمیشویم و به لیــلا نمیرسیم،
سر گرم چند تا غزل پوک و ساده ایم،
با این حرفها که به آقـــــــا نمیرسیم...
عشق یعنی انتظار در انتظار !!!!
نیست کار عشق را هیچ اختیار
آنچنان محو جمال یار گشتم ای عزیز
لحظه لحظه می رسد بر جان من بوی نگار
گر جمال دم می زند از عشق ویار گلعذار
کیست ؛فهمش می کند ما را بر این شهر ودیار
جان عــــــــرفان این قدر از عشق ها دم می زنی
هیچ دانی عشق یار در دل شود هم ماندگار !!
جناب عرفانیان؛ گفتی شدم انگاری عاشق
ولی بر عشق خویش دلبسته ام ؛نیستم لایق !!
@@@@@@@@@@@@@@
دلنوشته جناب عرفانیان شاعر با اخلاص در همین رابطهhttp://forooghe.blogfa.com/
خرمن احساس و عشق و انتظار
دامنی از کوه و دشت و گلعذار
ساقیا می ده به من از دست یار
سرکشم جام می ام بی اختیار
زلف قیر گون و دهان پسته اش
گونه ی سرخ و سفید و چشمه سار
اطلس نیلوفر و بانگ هزار
صد جمال مهوش و عشق به یار
پای زاغ و پر طاووس نایاب
گل سرخ و صفای بوته ، گلزار
جمال عاشق و آهنگ کاری
تغزل وصف عرفان است و دیدار
خرمن احساس و عشق و انتظار
دامنی از کوه و دشت و گلعذار
شعر سروده شده توسط شاعر اهل بیت و خادم با اخلاص امام رضا (ع) جناب سحر خیز برای حقیر سر وپا تقصیر !http://aliakbarsaharkhiz.blogfa.com/
تشکر می کنم غرق تمنا
ز بهر خادم دلسوز مولا
جمال مهوش ،توئی دردانه زیبا
شعر سروده شده توسط شاعر اهل بیت و خادم با اخلاص امام رضا (ع) جناب عرفانیان برای حقیر سر وپا تقصیر ! http://forooghe.blogfa.com/
کبوتر حرم و گلعذار جمال
نشانه ی مدال و افتخار جمالکبوترانه ی حرم موسی الرضا (ع)
چشمه تشنه ی دیده ی اشکبار جمال
شکفته شد گل امید و وصال مولی (ع)
خادم دل شکسته ، چشمه سار جمال
پنجه ی آفتاب و باغ معرفت رضا (ع)
غزل عاشقانه و دلدار جمال
باب الحوائج و شمس الشموس رضا (ع)
ذکر خاصه هماره پشتکار جمال
عرفان و سحر خیز ، جمله خدام رضا (ع)
نوکران حضرت (ع) و جانثار جمال
جمال ترانه ی متی ترانا نراک
عرفان و سروده ی انتظار جمال
کبوتر حرم و گلعذار جمال
نشانه ی مدال و افتخار جمال
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
پاسخ :
جناب عرفانیان با عشق و ایمان
مرا شرمنده کردی لطف رحمان
گل نوشته نیست جانا کمی تحمل کن
بیت بیت اشعارمن همه زیبــــاســت
کم لطفی نفرما خطای تو اینجاست





هر کسی بیند مرا از غم جدا گردد جدا
ناله و افغان و آه سازد رها از هر جفا
اهل شعرم ؛ نیستم اهل دغل و هم ریا
این زبان دارد غزلخوانی به صد ساز ونوا
شوخ طبعم ؛ بذله گویم ؛ اهل ایمان و خدا
غصه را از دل برانم با دو بیت با صفا
بابلی ام؛ نیستم ،از شهر مولایم رضا
من مجاور گشته ام ؛ تقدیر ذات کبریا
بارها پرسیده ای ،امانگشتی تو مجاب
پس بدان این را نوشتم بهر تو ،منماعتاب
از غزل های مشوش در وبم دارم گریز
می نویسم بهر تو زیرا تویی اهل تمیز
در غزل هایم بود تنبور وشادی وطرب
شاد ومسرورمیشوندکل عجم وهم عرب
کل اشعارم تماما خواندنی است
من روم شعرم به دنیا ماندنی است
هر کسی بیند مرا از غم جدا گردد جدا
ناله و افغان و آه سازد رها از هر جفا
اهل شعرم ؛ نیستم اهل دغل و هم ریا
این زبان دارد غزلخوانی به صد ساز ونوا
شوخ طبعم ؛ بذله گویم ؛ اهل ایمان و خدا
غصه را از دل برانم با دو بیت با صفا
بابلی ام؛ نیستم ،از شهر مولایم رضا
من مجاور گشته ام ؛ تقدیر ذات کبریا
بارها پرسیده ای ،امانگشتی تو مجاب
پس بدان این را نوشتم بهر تو ،منماعتاب
از غزل های مشوش در وبم دارم گریز
می نویسم بهر تو زیرا تویی اهل تمیز
در غزل هایم بود تنبور وشادی وطرب
شاد ومسرورمیشوندکل عجم وهم عرب
کل اشعارم تماما خواندنی است
من روم شعرم به دنیا ماندنی است

گر کنی وب را تو تعطیل ای عزیزم ای جمال
دلخوشی صبح ناشتایم رود سوی زوال
دیگر هیچ ؛ نه من ، بماند نه شما در بین ما
عاشق شعرت شدم ای دوست با حسن و وفا !!!

نیابی شعر شاعر را تو یکسان
اگر خوانی تمام نظم دیوان
گهی هجو است و گه در مدح خوبان
گهی از بزم و جشن و عشق جانان
همی پیوسته گفتم من فراوان
نباشد حالت شاعر به یکسان
گهی در غم بود گه شاد وخندان
گهی در عشق رب نالد فراوان
گهی در حب نفس همکار شیطان
گهی در عاشقی سوزد فراوان
خداوندا شدم مضطر و حیران
ز شعر و خوب و بد دائم هراسان
به من لطفی شده از سوی رحمان
به غیر مدح فقط از رب سبجان
بود در هر دو جهان الحق خسران
به غیر رب چه کس شایسته ی مدح
نما مدح خدا هم نصر و هم فتح
مخاطب خاص
از همه دوستان عذر خواهی می کنم برخی بدون آدرس به نقد و ایراد می پردازند جرات دادن آدرس را ندارند جواب دندان شکن به این سری از افراد غیر از این کلام نمیشود
-------------------------------------------------------
انتقاد و نقد اشعار حقیر
موجب خرسندی ما از ضیمیر
نقد بی مورد کجا باشد روا
مرد باش ؛ گردی گرفتار جزا
نقد تو بی پایه است و بی اساس
علم در چنته نداری آس وپاس
نقد تو ناراستی وجهل و خطاست
بی دلیل نقدی مکن ؛ این نابجاست
روحیه ما را مکن ای دوست تعطیل
آدرست را تو بنه ؛از بهر تعدیل
شعر من در کل ؛همه لطف الهی است
تو مگر کوری ندیدی ؛ با صفا عشق خدایی است
نقد تو باشد همه روی حماقت
چون که تو هرگز نداری یک صداقت
منـم از خطـــــه ی سر سبز مـــــــازند
به بابلــــرود وســــــاری ودمـــــــــــــاوند
بهـــار نارنـج شـــــهر ما که بابـــــــــــــــل
بود یکـتا ی یکتــــا بیــــن هــر گــــــــــــــل
سرایم شعر واشعارم؛ کماکان
بنی آدم زتشویق و محبت
شود احیای احیا در مروت
ندارم کاخ و ویلائی تو در بند
فقط باریکه آبی از در آمد
به دستم می رسد با یک سر آمد
نشد چهارم و پنجم از سر ماه
تمام گردد حقوقم گاه بیگاه
پس از سی روز ؛با چشم انتظاری
ز دستم می رود ؛سی روز کاری
سه چهار وام و سه چهار قسط کذائی
به ریشم بند شده خواهی نخواهی
فقط یک خانه با ابعاد پنجاه
نصیب من شده در یک بزنگاه
تمام صبح و ظهر و عصر ایام
ز دانشجو و بجنوردی و خیام