فلسطین می شود فاتح ِ میدان💐 شود ظالم ز دستش سخت حیران👍 زمین و آسمان ، هر یک به نوبت👌 بلا بر صهیون
فلسطین می شود فاتح ِ میدان💐
شود ظالم ز دستش سخت حیران👍
زمین و آسمان ، هر یک به نوبت👌
بلا بر صهیونیسم بارند به نقمت👍
فلسطین می شود فاتح ِ میدان💐
شود ظالم ز دستش سخت حیران👍
زمین و آسمان ، هر یک به نوبت👌
بلا بر صهیونیسم بارند به نقمت👍
جلسه حضور جناب آقای مهندس سید جمال کاظمی تبار خیر نیک اندیش و والامقام در دبیرستان حاج سید علی صالحی امیری 1399/11/12 روز یکشنبه
♥️♥️♥️♥️♥️♥️
مهندس کاظمی با لطف و احسان
انرژی بخشِ ما شد جمع یاران
حضورش دلنواز و ؛ قوَّت قلب
وزین و با کمالات ، خنده بر لب
دل دریایی و ، روح سماوی !
مهندس در خودش دارد خدایی
خودش دُردانه در ترویج دانش
صفا اندر صفا در هر همایش
زِ بذل و بخشش و انفاق ، در مال
تلالو بخش شهر در کُلِّ احوال
زبانزد در میانِ شهر و استان
چقدر نور و صفا دارد به رحمان
کلامش دلنشین با لطف و اخلاص
هویدا ، بی نظیر در کُلِّ اِجلاس
الهی اظْهٓرُالشّمسی به قرآن
وجودت بی مثال در کل دوران
نشان از بی نشانها ثقل و سنگین
خودت ظاهرتری با نقش ِ رنگین
درختان و بحار و دشت و صحرا
حضورت هرکجا ، پیدای پیدا
نه شاهد لازم است نه یک اِماره
تویی خورشید ِتابان ، صد ستاره
جهان و کهکشهان نزدت ، پٓرِ کاه
همه از قدرتت ، مخلوق ِ در گاه
چه داند بنده ی جاهل و نادان
ندارد معرفت ! زین چرخ ِ گردان
گناه اندر گناه از جهل و نسیان
نماید او گناهی با دل و جان
الهی اظْهٓرُالشّمسی به قرآن
وجودت بی مثال در کل دوران
نشان از بی نشانها ثقل و سنگین
خودت ظاهرتری با نقش ِ رنگین
درختان و بحار و دشت و صحرا
حضورت هرکجا ، پیدای پیدا
نه شاهد لازم است نه یک اِماره
تویی خورشید ِتابان ، صد ستاره
جهان و کهکشهان نزدت ، پٓرِ کاه
همه از قدرتت ، مخلوق ِ در گاه
چه داند بنده ی جاهل و نادان
ندارد معرفت ! زین چرخ ِ گردان
گناه اندر گناه از جهل و نسیان
نماید او گناهی با دل و جان
دلم از غصه و غم ؛ آتش_ ؛ آتشفشان
منفجر آخر شود این را نمی دانی بدان !!
ای خدا از غم رهایم کن ز درد و هم بلا
ظاهراً زنده میان _ قوم و خویش گشتم رها !!
یا ربا دنیا تو سجن است و زندان مخوف
با همه درد و مرض گویم سخن های لهوف!!
گاه ز همسایه و دوستان و همه خویش و تبار
گاه ز چوب هر که را نزدیک باشد در دیار !!!
آه و افسوس ؛ رنج _ بی پایان _عمر در زندگی
فرصت دیگر کجا شاید رسد ما را کمال بندگی
توبه توبه از ورود ما به این ارض پر از رنج و بلا
از جنینی؛کودکی؛یا نوجوانی ای خداوند ضحی
بود تقدیرم ؛ چنین و یا آن چنان در اصل کار
یا به رنجوری شدیم دعوت دراین ارض و دیار!!
توبه توبه از کلام و از سخن های پر از آه و ندا
عذر خواهم از خداوند جلیل با این همه گرد بلا
یا ربا یا رب ؛ نظرهایت بسی لطف و عطاست
بنده جاهل! چه داند !! حرف او زهر و خطاست
یا ربا !! وجد و نشاط و شور و حال بنما عطا
گره کارم تویی؛دست بکش بر حال زارم ناخدا
روز و شب کارم همه یارب به یارب از جفا
حال خوش دیگر کجا یابم خدا دارم خدا !
ای حیاط وزندگی بهرم چو زندان وحصار خانگی
دربها قفلی شدنداز روی جهل وازخطا و سادگی
ای امید من تویی تنها گشاینده در این حزن و بلا
پادشاهی با صفایی هم عزیزی بر همه داری عطا
خداوندا به قرآنت ؛ نه سوگند !
دلم از هم و غم شد بند در بند
تو دریاب عبد عاصی و گنهکار
ز دنیا و به عقبی شو ؛ مددکار
حسودان چشمشان گردد تمام کور
بزودی هم روند در چاه و در گور
الهی عصمت زهرای اطهر دشمنان را
زمینگیر کن ؛ نما محتاج در راه !!!!
خداوندا جهان را کن برایم عین جنت
گشایش بخش ؛ عقبی را به رحمت
ببخش جرم و خطایم را به عزت
فزون کن نعمتم بی نقص و نقمت
امیدم بر خداست دانی ؟ ندانی !
به غیر او ندارم یار جانی ! تو بدانی
امیدم ؛ ای امید _درد مندان و فقیران
نظر کن ، صد نظر ! بر این ضعیفان
دلم صبح ها به امید خبرهای پر از شاد
بپاخیزم قیام و هم قنوت بر پا کنم یاد
دعا با یک مفاتیح از جمالی پر ز احساس
کنم نجوا با رب با همه اذکار _ حساس!!
چقدر شیرین و زیبا ،پر طراوت همچوباران
لطیف و پر فروغ و پر جلا در جمع یاران
شود چشم حسودان کور و تاریک از همه نور
بیفتند در هلاکت آه کشند از دور و از دور
از رضا با لطف و احسان و کرم هایش مدام
شعر می گویم بماند یادگار و جاودانی این کلام
لحظه لحظه هر دقایق در حرم با صد دعا
خواستم حاجت روا گردند تماما از خدا
ز درد پا و اعضا در شب و روز
طلب کردم ز رب با عشق نیمروز
خداوندا شفا ده حق قرآن و پیامبر
شفا یابم از این درد و بلا با لطف داور
الهی الامان ! داد از غریبی و حقارت
بگیر دستم تویی مشکل گشا داری حمایت
ببار ای ابر پر باران
طراوت بخش بر یاران
صدای دلنواز قطره از چک چک باران
دلم را خوش کند با عشق و ایمان
ببار ای ابر؛؛ ای بغض های در هم
چقدر در هم شدی ؛ بی هم و بی غم

ای اشک چشمانم ببار
همچو سحابی در بهار

در سر خوان جهان هر کس به نوعی بار یافت
یک کسی در واد مستی وآن دگر هوشیار یافت
از ظرافت برگ گل افسرده شد اما که خار
با همه خواری مکان بر عرشه ی دیوار یافت
در میان حشرات در عالم کون ومکان
آن که زنبور عسل نامش نهادن قرب براغیاریافت
در میان دیو و دد گرگ و سگ و شیر و پلنگ
سگ ره اصحاب کهف آن قرب بی مقدار یافت
در میان خلقت هستی فقط ابوالبشر آدم سرشت
یکه وتنها شده ؛ با فضل و لطف سر دار یافت
ببار بر شهرو بر سامان
ببار ای رحمت رحمان
ببار ای حکمت جانان
بماند یادگاری جاودانی
خبرهای خوشی آید ز فردا
مهیا شو امیدت ذات یکتا