فلسطین می شود فاتح ِ میدان💐 شود ظالم ز دستش سخت حیران👍 زمین و آسمان ، هر یک به نوبت👌 بلا بر صهیون
فلسطین می شود فاتح ِ میدان💐
شود ظالم ز دستش سخت حیران👍
زمین و آسمان ، هر یک به نوبت👌
بلا بر صهیونیسم بارند به نقمت👍
فلسطین می شود فاتح ِ میدان💐
شود ظالم ز دستش سخت حیران👍
زمین و آسمان ، هر یک به نوبت👌
بلا بر صهیونیسم بارند به نقمت👍
جلسه حضور جناب آقای مهندس سید جمال کاظمی تبار خیر نیک اندیش و والامقام در دبیرستان حاج سید علی صالحی امیری 1399/11/12 روز یکشنبه
♥️♥️♥️♥️♥️♥️
مهندس کاظمی با لطف و احسان
انرژی بخشِ ما شد جمع یاران
حضورش دلنواز و ؛ قوَّت قلب
وزین و با کمالات ، خنده بر لب
دل دریایی و ، روح سماوی !
مهندس در خودش دارد خدایی
خودش دُردانه در ترویج دانش
صفا اندر صفا در هر همایش
زِ بذل و بخشش و انفاق ، در مال
تلالو بخش شهر در کُلِّ احوال
زبانزد در میانِ شهر و استان
چقدر نور و صفا دارد به رحمان
کلامش دلنشین با لطف و اخلاص
هویدا ، بی نظیر در کُلِّ اِجلاس
گرچه محبوسیم در گرد جهان !!
می رسد روزی رها گردیم چنان
این قفس باشد نماد جسم وجان
می شویم آزادآخر،درجهان بیکران
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
سلام صبح شما پرخیر و پرنور
شود اعدائتان گودال و در گــــور
بوی دلتنگی دهد شعر و کلامت آنچنان
جان به جانان گر دهم آسوده از باب امان
روز جمعه، ماه خرداد، تک و تنها از زمین و آسمان
حزن و غم بر من ببارد حزن و غمت در جهان
تقدیر خداوندی پر عزت و پر نعمت
از دید بشر باشد پر رنج و پر از نقمت
صبر است عیار بر جان ، بر صبر نما همت
تا روزی شود روشن این حکمت بی نقمت
شد گرفتار طلسمات ؛ جمال ، گرد بلا
روز و شب سوخت چه سالی زِ جفا
چشم بد ، چشم و نظر مال و منال
داده برباد همه غم شده بر قلب جمال
کور شد چشم بد اندیش سیاه فکر پلید
مال ما چرتکه زند فیش حقوق را به کلید
لعن و نفرین ابد بر ض و ق و ایل و تبار
کار من چرتکه نیندازد بیمار بمیرد ز قرار
دل پر درد دارم سینه پر سوز
نگفتم راز دل ؛نَبْوَد که دلسوز
چه کس محرم میان رنج و محنت
همه بیگانه اند ؛ بی قید و همت
روابط در جهان امروزه بیمار
محبت مرده گویا عین غدّار
صفا در جسم و جان مانند پندار
تمام قوم و خویشان ،هم گرفتار
صله یا دید و بازدید آنچنان کور
غم و غصه به دل ها برده بر گور
تمام چهره ها درهم و برهم
عبوس و غصه ها هردم به یک دم
روابط شد فقط از روی اجبار
ز بی مهری تظاهر دارند هربار
برادر با پدر با خشم و کینه
تمام خانه ها وضعش همینه
تمام قوم و خویشان بی محبت
عجب عصری شده عین ِ قیامت
از روابط گفته ای گویم که شعر
مرده است دل ها نمانده ذره مهر
از قساوت روزگار تاریک و تار
مومنین در این جهان بی یار و زار
شد روابط بر اساس مال و ملک
ناله آید از نوشتن سوی کلک
بس کنم از این همه درد و بلا
در جهان ما روابط شد فنــا
ارزش هر در این عصر جفا
پول و مال و ثروت بی منتها
اهل قرب است آن کسی دارد ریا
مال و ثروت جمع کند ؛ راه ِ ربا
@@@@@@@@@@@@
فشار اندر فشار با همُّ و غصه
به سر آخر رسد این نوع قصه
فشار کار و بار ، با غم ِ دوران
دلم آتشفشان افتاده جریان
غم کار و غم یار و غم فرزند بیکار
غم درد و مرض ادوار پــــرگار
گمانم چون شبیخون است و دشمن
خدا فریاد ما باید رسد برجان و برتن
بدین شکل گر رود پیش مرگ حتمی
نیاز گردد شما آیید با گل های خطمی
نباشد هیچ نیاز با اشک و آه آئید گلستان
گلستان را گلستان کرده ام با چهل زمستان
شکوه ها از کل هستی می کنی
عالم هستی به نیستی می کنی
بس کن ای آتشفشان _ کوه قاف
شکر نعمت کن شود بهرت کفاف
خودخوری هایت ترا سوزد چو نار
بس کن از شکوه چرا داری تو جار
زمانه می گذرد اما چه گویم از دل_ درد !!
پر از رنج و پر از غم ؛ شوق و ذوق ؛ سرد
چنان بختم برگشت در همه اوضاع و احوال
زن و فرزند وقوم وخویش ؛ با اعمال و اموال
نماند جز حال بی حالی و جسم و جان _بی جان
ندارم محرم رازی ؛ به که گویم خدا جان !
توئی تنها مددکارم دو عالم از گرفتاری حاصل
بگیر دستم ؛ بگیر دستم ؛ در حل٬ المسائل !
امیدم ؛ ناامیدم تو مگردان ای امید ناامیدان
فراوانی مال ده ؛ شور و شادی بس فراوان!
دلم از هم و غم انبار باورت در اشاره !
شدم پژمرده چون گل در بهار_ پر ستاره
نه خواهر ! نه برادر ! از دلم دارد خبرها !!
خودم ماندم با این روحیه با درد و دل ها !!
نگفتم بر کسی اسرار این دل جز خداوند
سراسر هم و غم بود و سخن های دماوند
اگر روزی کند آتشفشان در دور و نزدیک
بسوزاند دلم هر دشمنی چون عین ته دیگ
آمده ماه جدید با عید اضحی با خلیل
گوسفندی بهر ما تدبیر کن رب جلیل
عید اضحی پیک الله قلب را بنما مدد
عشق و ایمان و عطا آید مرا سوی صمد

دلم خون گشت نمی دانم که می دانی که یا نه؟
ز حرف ونیش دوست و دشمن ای وای! ؛ میدانی که یا نه ؟
جهان شد ظلمت و ظلمش فراوان فراوان
عزیز دل برادر ؛ هیچ می دانی که یا نه؟
هر که را گویی شود آخر عیان
صبحگاهان شامگاهان دلنواز
در سحر گاهان کند نجوی به دوست
صاحب ما را رسان یا رب نکوست