الزمر لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ    ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﻧﻮﻣﻴﺪ ﻧﺸﻮﻳﺪ ، (٥٣)  🌹🌹🌹🌹🌹  نا امیدی س

الزمر
لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ
ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﻧﻮﻣﻴﺪ ﻧﺸﻮﻳﺪ ، (٥٣)

🌹🌹🌹🌹🌹

نا امیدی سوی رب باشد گناه🥀
نا امید هرگز مشو در هر پگاه🌻
تا رسد مژده تمام؛وعد و وعید😍
شادی و شور و شعف آید سعید😍

رمضان

روز جمعه ؛ شانزده روز ِتمام از رمضان💐
آنچنان تند و سریع رفت از میانِ ما چنان💐
لحظه های زندگی با طاعت او مستدام💐
خیر و برکت هر طرف با لطف حق و پر دوام 💐

التماس دعا

غفلت از خدا

چند صباحی شدم غافل از رب و سماء
صبح و عصر و شام ، مرا آمد ندا 
بی خبر کوش در خبر وقتی نمانده از قرار
بی خبر ماندن بُوٓد خسران بر سوی نگار
رفته اند یاران یکایک پر ز اخلاص و وفا
بی وفا کوش ، در مسیرِ پرتو ذات اله
عده ای با عشق و جان گشتند شهید 
توبه و اخلاص ترا دارد نوید

امام عصر

می رسد بوی ظهور از هر کجای این جهان
یابن زهرا ! در کجایی ؟ تا رسیم بابِ امان
گر غلط کردیم ، گناه اندر گناه انباشتیم
داد ما مولا برس ؛ با این گناهی ؛ کاشتیم
وعده ها بی حد رسید ، گوشِ فلک وقت ظهور!
درد و بیماری رسید در این جهان از هر دهور !
کرونا درد و بلایی ، از عذاب و از فتن !
آمده از چین و قم ، سرتاسرِ کُلِّ وطن

 

این دلم در شهر خود احساس غربت می کند

این دلم در شهر خود احساس غربت می کند
شکوه ها از این دل و ، احساس زحمت می کند
گه گاهی روز و شب فرقی نباشد بر دلم
صبح و عصر و شام غم ها می برد سوی دوام  

 

الهی اظهر الشمسی بدنیا ـ بر ندارم سر ز سجده تا ابد


الهی اظهرالشمسی به دنیا
مکن ما را میان خلق رسوا
تویی یا رب مددکارم کماکان
بده شور و شعف در کل دوران
شوم تاجی به سر در بین مردان
زعزت و وقار یکتای دوران
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

۱۳۹۷/۴/۹

بر ندارم سر زِ سجده تا ابــد

یا حی و یا قیوم می سرایم تا لحد

من وتاریکی و ابر

من و تاریکی و ابر و مه و باد
سخن اندر سخن دارم به فریاد
نویسم شرح حال خویش موزون
نخوانده می شوی مدهوش و محزون
چه سر و راز مکتوب است در اسرار هستی
نمی دانم ، نمی دانی ، برادر هر چه هستی
غم و شادی و حزن ممزوج و محتوم
رسد بر آدمی تقدیر با الواح و محکوم
رسیده بر جمال در طی دوران حکم محکوم

بر سنگ مزارم بنویسید


روزی خبر آید؛ جمال ، رفته ز دنیا !
آسوده چنان گشت ز بی مهری دنیا !!
رسم است چنین مزد ! فقط بهر  صداقت؟
آخر چه شده ؟ رسم جهان ؛ عین حماقت !!
دوستان و رفیقان همه گشتند پراکنده ز اقبال!!!
این شانس چه شانسی است ؟ که گفتم به اجمال؟!!! 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 بر سنگ مزارم بنویسید جمال  رفته ز دنیا
آسوده ز غم گشت در این دار بلایا
هر لحظه  پر از فتنه و آشوب  فراوان
سختی و مرارت در آن نیست به یکسان
بر دوست و رفیقان بنویسید جمال یکه و تنها
در غربت و در شهر خودش مانده  به یکتا
از دور و بر خویش شده خسته و حیران
هر روز و شبش غصه خورد غصه ی دوران
گاه از سر جهل غصه و گاه ناله برآرد کماکان

مرگ جمال

با توأم از قبر من داری عبور !! فاتحه بهرم بخوان گردد که نور حمد و توحید و صلاة و صلوات صد طبق نور است میان _ ظلمات جسم خاکی حبس در خروار خاک فکر اینجا گر کنی جسم چاک چاک 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 روزی خبر آید؛ جمال ، رفته ز دنیا ! آسوده چنان گشت ز بی مهری دنیا !! رسم است چنین مزد ! فقط بهر  صداقت؟ آخر چه شده ؟ رسم جهان ؛ عین حماقت !! دوستان و رفیقان همه گشتند پراکنده ز اقبال!!! این شانس چه شانسی است ؟ که گفتم به اجمال؟!!! 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 بر سنگ مزارم بنویسید جمال  رفته ز دنیا آسوده ز غم گشت در این دار بلایا هر لحظه  پر از فتنه و آشوب  فراوان سختی و مرارت در آن نیست به یکسان بر دوست و رفیقان بنویسید جمال یکه و تنها در غربت و در شهر خودش مانده  به یکتا از دور و بر خویش شده خسته و حیران هر روز و شبش غصه خورد غصه ی دوران گاه از سر جهل غصه و گاه ناله برآرد کماکان 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ********************** جز به اقرار ندارم سخنی روز حساب بی قرارم  زاقرار شوم سخت عقاب دهنم با دو لبم بسته شود اِذنِ خدا دست وپاهای من سر به هوا بهر خدا به سخن آید و تفسیر کند شرح جفا چاره ای نیست جزاقرار در این حکم خدا

طاقتم طاق شده


طاقتم طاق شده با همه ی رنج و بلا
شکوه دارم زخودم بنده شدم سر به هوا
روزیم کور شده علت ِ عصیان و خطا
یا به تقدیر شده فتنه ای از لطف خدا

خدایا فٓرٓج کن ، در این زندگی  چه دارم ، ندارم ، کنم  بندگی

خدایا فٓرٓج کن ، در این زندگی
چه دارم ، ندارم ، کنم  بندگی

شب 21 رمضان در حرم ولی نعمت مان علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه والثنا ء

شب 21 رمضان در حرم ولی نعمت مان

علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه والثنا ء

@@@@@@@@@

حرم دیشب سراسر یا علی بود

ملایک با خلایق با ولی بــــود

که زهرا بهر استقبال حیدر

صدا می زد ؛ علی جان را مکرر

صدای مادرم زهرای اطهر

علی جانش ؛ فضا را کرد معطر

دیده پر اشک بود و ؛ دلها در حریم کبریا

آبرو داری دل ؛ در نزد مولایم رضا

بهت و حیرت ملایک زین همه از اشک و آه

ناله های سوز اندر سوز مردان در پگاه

جمله ی فرشتگان مامور از سوی خدا

می خریدند اشک و آه با صد بها

وه ! چه شب بود دیشب از سوز و گداز

جمله ی کروبیان همراه شدند راز ونیاز

بس عجب غلغله ای بر پا شده آخر تمام

هر گنه کاری شده پاک از گناهش والسلام

مانده ام حیران در این دار فنا  !!!


اننی اشکو لنفسی یا اله

مانده ام حیران در این دار فنا

من ندارم چاره ای الا بکا

عذر خواهم با تضرع از خدا

عفو فرما عفو فرما ای عزیز  !!!!!!!!!!!

توبه دارم بر تمام کار  بد

عفو فرما تا شوم یکپارچه قد

مثل روزهای نخست بر ما نگر

آبرو     داری    نما  بار دیگر

عفو فرما عفو فرما ای عزیز

 می نویسم بهر تو عین کنیز

از صفات زشت و مذموم و پلید !!!

از صفات زشت و مذموم و پلید !!!

دور شو آمد ترا وعد و  وعیـــــد

تا به کی در جهل و نسیان سوختن

چشم به اموال عزیزان دوختــــن

توبه شکستگانیم با رب نما نظاره ( قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من

گفتم به ساحت حق در نیمه های یک شب

این  هم و غم دنیا خوابم ربوده  امشب

گفتا چنین خطابی ،  غافل شدی ز سبحان

گفتم اشاره بهتر، عاشق شوم پریشان

گفتا سجود حق کن حکمت شود نمایان

گفتم منم گنهکار شرمنده و هراسان

گفتا برای افراد بابی گشودم  هر آن

گفتم خجالت و شرم از لطف حق و یزدان

گفتا مکش خجالت جبران نما تو جبران

گفتم خدای رحمان توبه شکستگانیم

گفتا میان این خلق دنبال این کسانیم

گفتم چه سازم الان در ماتم فراوان

گفتا عزیز بنده نازت خرم به قرآن

گفتم خجالت وشرم از لطف حق و یزدان

گفتا مکش خجالت جبران نما تو جبران

گفتم خدای رحمان توبه شکستگانیم

گفتا میان این خلق دنبال این کسانیم

دل گرفته ام ز جسم وجان بیمار !!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دل گرفته ام ز جسم وجان بیمار !!!!!!!

با همه غربت و درد شدم  بیزار

این چه جایی است ؛جهان بسی دلتنگ

آورند پاک ومعصوم ؛ می روی با گناه اجبار

ظلم همچو آتش است برجسم وجان !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

ظلم همچو آتش است برجسم وجان !!!

چند آتش می زنی براین جهـــــــــــــــان

ظلم کوچک را تو کوچک نـــــــی شمــــار

ذره ای از آتش هم آتش زند دشت ودمان

دل شکستی و ؛ تو رفتی به کنار!!!!!

دل شکستی و ؛ تو رفتی به کنار!!!!!

ملتفت باش ؛رسد وقت قــــــــــرار

توبه کن زین فعل و افکار پلیــــــد

تا شوی در نزد رحمان رو سفید

گر به نرمی آوری دل را به دست

بهتر است با صد خیانت در شکست 

خداوندا توئی ناظر بر احوال

خداوندا توئی ناظر بر احوال

بده حال عبادت دل ز اغفال

اسیر ومبتلا در طی این سال

مده اسمم به جنت بهر ابطال

سوء ظن بر کل مردان جهان

سوء ظن بر کل مردان جهان

شیوه ی رندان بود این را بدان

یکدم نظر کن بر جهان    فریاد کش با عشق جان

یکدم نظر کن بر جهان                          فریاد کش با عشق جان

یا اُبصر الناظرین                                  یا اُسمع اُلسامعین

یا رب توپی مقصود ما                           عشقی عطا کن سوی ما

یا اُرحم اُلراحمین                                 یا اُحکم اُلحاکمین

هستی رود سوی فنا                          ما هم رویم سوی خدا

یا اُعدل العادلین                                یا اُرحم الراحمین

ظن نکو دار بر خدا                             عقبی شود بهرت صفا

یا کاشف الکرب و کروب                     یا غافر الذنب و ذنوب

سطی نگر هرگز مباش                     آشفته و حیران مباش

یا خالق الحب و النوی                      یا خالق بدر الدجی

لالا بگو لاله بروید از دهان                 با لاله ها باغی بساز چون گل ستان

یا اقدر اُلقادرین                              یا اُعلم العالمین

خالص بشو خلص بخوان با همرهان      جنت شود بهرت عیان در این جهان

یا کاشف الغم عظیم                         یا غافر الذنب  قدیم

هر دم بیا قرآن بخوان                        هم عالم و عامل بمان

یادی نما بر قبر و گور                        فاتحه ات دارد سرور

یا اسرع الحاسبین                          یا اُرحم الراحمین

منگر به فعل و کار ما                       عفوی نما بر حال ما

یا غافر الذنب عظیم                        یا قابل التوب حکیم

چهره را با اشک چشم ده شستشو

چهره را با اشک چشم ده شستشو

این زبانت را بده تو گفتگو

دل به تقوای اله داری بگو

با گناهان تو مشو هم روبرو