من و تاریکی و ابر و مه و باد
سخن اندر سخن دارم به فریاد
نویسم شرح حال خویش موزون
نخوانده می شوی مدهوش و محزون
چه سر و راز مکتوب است در اسرار هستی
نمی دانم ، نمی دانی ، برادر هر چه هستی
غم و شادی و حزن ممزوج و محتوم
رسد بر آدمی تقدیر با الواح و محکوم
رسیده بر جمال در طی دوران حکم محکوم