غم و درد ِ عزیزان ِ فلسطین🥀 نشسته روی قلبم گرد ِ سنگین🥀 بیا یابن الحسن این ظلم و بیداد🥀 رسیده ؛


غم و درد ِ عزیزان ِ فلسطین🥀
نشسته روی قلبم گرد ِ سنگین🥀
بیا یابن الحسن این ظلم و بیداد🥀
رسیده ؛ بی نهایت داد و بیداد!🥀
شده شهردود و باروت و تمام خون🥀
زمینش خون و؛ رودی عین جیحون🥀
یهود و صهیونیسم با صد جنایت🥀
به موشک‌ و به بمبی با قساوت🥀
نه رحم بر کودکِ شیر خوار و مادر🥀
نه بر پیران و بیماران ِ بستر🥀
خداوندا رسید ظلم بی نهایت🥀
رسان مولای ما ؛ از این وخامت🥀

جمعه 1402/7/28

پسر فاطمه ای حجت ِ حق قلب ِ زمان سخن ازهم و غم وخواهش بربرگ امان دلخوش ازلطف و کرامات تو ای نور خدا

پسر فاطمه ای حجت ِ حق قلب ِ زمان
سخن ازهم و غم وخواهش بربرگ امان
دلخوش ازلطف و کرامات تو ای نور خدا
دل به دریا زده ام ؛ موج مرا برده کجا؟
دست من سوی توای خان کرم اهل وفا
بر گنه کار یقین ، داری نظر! بُرج ِ ولا
دست خویش ؛ سوی دعا لطف و عطا
صبح و‌ عصر و ؛ غروب ، وقت ِ عشا
مددی گر برسد جیره خورازخان کرم
ارتزاقی بکند واسطه از سوی حرم
مادرت زهراونرجس به یقین آل رسول
شافی هر دو جهان نزد تو آرم به قبول

1402/4/14

صاحب زمان

هر روز جمعه با صد عنایت سوی مولا
دل میدهم از بهر او فرزند ِ زهرا
صاحب زمان !؛ یکتا غریب ؛ آقای تنها
در کوچه ها؛ تنها چرا آیی ؟ تو مولا
گویا همه با تو چنان بیگانه در کار
مولا توئی دُردانه بر غم های ادوار
دلتنگ تو گشته جمال از غصه و غم
کی می رسی مولا خرید برجنس درهم
شایسته نیست گلچین برخوبان هستی
من هم که باشم در میان ِ خود پرستی
صاحب زمان آقای خوبان صد سلامی بر ارادت
بر سوی تو دارم امام وحجتم تا بی نهایت
یکبار بیا بنگر به حال من در این عصر وخامت
مولا تویی ، آقا تویی ، ای حجت حق کن نظارت
خسته شدیم ؛از وعده های ، شیخ و ملا
هر سال و ماه وعده چنان دارند به یکتا
گویند رسد صاحب زمان با حشمت و جاه
با اسب زین کرده و شمشیری به دلخواه
از بس دروغ گفتند این شیخ های بی دین
از دین گذشتند ، مردمان ، از دین و آیین
با تو زنم حرف دلم بی ترس و وحشت
غیر تو کیست ؟ یاری رساند باب ِ رحمت
مولا بیا چشم انتظار لطف و احسان و کرامت
مانند آهویی، گرفتار در جهان، در دار زحمت
اجناس در هم می‌خری مولا به یک اسم
آقا شروع کن جان من اسمم در این قِسم
صاحب زمان مولای خوبان کن کرامت
دستم بگیر مولای من تنها توئی راه سعادت
🌹🌹🌹🌹🌹
اجناس در هم میخری صاحب زمانم
در این جهان آزرده گشتم هم زبانم
از خود بنالم همچو بلبل در قفس رام
روز و شبم سختی رود از پیش ما کام
مولای خوبان انتظارت کُشته ما را زین اسارت
دستان من بگشا ؛ تویی مولا در این وضع وخامت
خوب است ؛ مرا دادی به توفیق ، بر کتابت
درد و دلم را من نگارم دفتر ِ عشق و عنایت
مولا تو را سوگند به جان مادرت بی حد و بی حصر
دنیا نما بهر جمال چون گل ستانی تاج ِ بر قصر
افسوس خورند هم دوست و دشمن این سعادت
کی داده بر من در چنین عصر بر لیاقت
می بوسمت مولای خوبان صاحب عصر
بر دست و پایت تا دهی هم تاج بر قصر

1402/1/25
23 رمضان 1444

یا صاحب الزمان

خداوندا مرا ده چشم پاک و ستر و مستور
ببینم روی مهدی را چنان، شادان و محبور
عطا کن قلب پاک در عفو و بخشش
بده ذهنی فراموشش بُود از سوء زرکش

امام زمان

آن قَدَرْ گفتیم ، بیا عجل فرج😔
این زبان با دل نبود گردید حرج😔
راه ِ حق را تو مبر بر سوی کج😔
یا مکن با ذاتِ حق هر دم،تو لج😔
می رسد مولای خوبان سوی حج😔
راه مستقیم ؛ بنه پا رج به رج😔

دلم خوش باشداز الطاف مولا❤️ امامِ حاضر و لطفش هویدا❤️ ندارم شک وظن باعلم و ایمان❤️ نویسم ای کلام با

دلم خوش باشداز الطاف مولا❤️
امامِ حاضر و لطفش هویدا❤️
ندارم شک وظن باعلم و ایمان❤️
نویسم ای کلام با عشقِ جانان❤️
بسی گم کرده ام راه از شریعت❤️
به دادم می رسد پیر طریقت❤️
گره ها وا کند علم یقینی ❤️
ندارم شک و ظن مولا امینی❤️
سپردم جان خویش را دست مولا❤️
به فریادم رسد مولا به یکتا❤️
تمنا در تمنا دست ِ ردّْ نَه ❤️
رسد شادی شعف بَه بَه و چَهچَه❤️
امامی؛ حجتی؛عشقی؛ سراسر❤️
عزیزی؛ باصفایی ؛دُر و گوهر❤️
فدایت جان من مولای خوبان❤️
تو هستی تک گلِ باغ و گلستان❤️
پس از سی سال و اندی خدمت و کار❤️
نه مال و مکنتی ، روی دل آزار❤️
امامم؛ صاحبم؛ صاحب زمانی ❤️
به فریادم برس ؛ مولا امانی ❤️
دل غمدیده را بنما مُنوَّر❤️
رسان شادی؛شعف ازدرو پیکر ❤️
قسم بر جان زهرا ، جانِ مادر❤️
ندارم هیچ کسی ، بنما تو باور ❤️
به شهدی از عسل مالِ فراوان❤️
رسان مولای ما، جانم به قربان❤️
نما شیرین ِ شیرین دُر ِ هستی ❤️
مددکارم ، تویی ، مولا تو هستی ❤️


1401/12/11 پنج شنبه 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

دلخوش به شفاعت تو زهرا🌹 روز و شب من همه مُصَّفا🌹

دلخوش به شفاعت تو زهرا🌹
روز و شب من همه مُصَّفا🌹
با نام حسین به روز محشر
با شور و شعف به نزد داور
هر غصه و غم به نام زهرا
معدوم شود به لطفِ یکتا
بیهوده کسی نگفت چنین شعر
با یادعلی و فاطمه جهان پر ازمهر
ای حجت حق ؛ امام ِحاضـــــر
پاسخ زتو و ؛ منم که شاکــر
یک لطف و عنایتی ؛ زِ مادر
دنیای مرا ، بسی فراتر
از مال و منال و عزت و جاه
در هر دو جهان به ملک چون شاه
با یادِ تو در ، تمام ِ ایّام
مولای عزیز نما تو انعام

حدیث نفس کاش ایامِ حیاتم ، ذکرِ من غفّار بود

کاش ایامِ حیاتم ، ذکرِ من غفّار بود
توبه ، استغفار و اشک و آه، بر دلدار بود
کاش در غفلت و جهل هم نمی گشتم دچار
جهل و نسیان و فراموشی نمی شد کار وبار
کاش با مهر و محبت با همه در طول عمر
می شده دمسازِ من طول زمان بی غِر و فِر
کاش در طی مسیر با اهل بیت ؛ صاحب زمان
می شدم همراه او در هر کجای این زمین و هم زمان

غیر از رضا من با کسی کاری ندارم

غیر از رضا من با کسی کاری ندارم
درمان تویی،مولا تویی،جایی ندارم
هر چه ز دنیا یافته ام از لطف مولاست
ناشکری از الطافِ مولا ، هم که بی جاست
گر چه شدم ؛دور از رضا، از حکم تقدیر
دل در خراسان ِ رضاست این دل شده پیر
هر شب به خوابم گنبد و صحن طلا است!
آن پنجره ، با آبِ زمزم ، دلربا است
آه از غریبی در شمال با یال و کوپال
هیچ کس نشد یارم خدا داند ، چه اقبال
آه از غریبی جمال در شهر بابل
یا آن همه گل در گلستان ، عین زابل!
از دوست و دشمن خاطرات تلخ و شیرین !
خود را نشان دادند به ما چون زهر زرین !
مولا رضا تنها امید و قبله و جان
این جان زهم وغم شده عمری پشیمان !
لطف و عنایت از تو خواهم در دو عالم
مولا رضا جانم فدای تو شود، هر دم دمادم !
بنما عنایت در دو عالم با صلابت
ای روح و ریحانِ وجودم تا قیامت
بنگر به حال من چنان، درمانده مضطر!
یک روشنی دیگری بخش، جانِ ما ای نور و اختر
این شهر شده بهرم ،چنان از در و دیوار
بد خاطره یک مدتی غم ها به رویم گشته آوار
شیرین نما ، شیرین تر از قند فریمان
هر دو جهانِ ما عزیز با لطف ِ رحمان
سوگند به مادر ، و جوادت ذکرِ دائم
تا منجی ما هم رسد موعود و قائم
مهدی عزیزِ فاطمه آن نورِ چشمان
دستم به دامانش ،تمام ،با عشق و ایمان
تنها شما نوری هدی در علم و ایمان
خوشبختی هر دو جهانم نزدِ جانان
مولا علی مولا رضا ام ابیها
زهرا به فریاد ِ دلم رس جانِ طاها

 

دلخوش به شفاعت تو زهرا🌹 روز و شب من همه مُصَّفا🌹

دلخوش به شفاعت تو زهرا🌹
روز و شب من همه مُصَّفا🌹
با نام حسین به روز محشر
با شور و شعف به نزد داور
هر غصه و غم به نام زهرا
معدوم شود به لطفِ یکتا
بیهوده کسی نگفت چنین شعر
با یادعلی و فاطمه جهان پر ازمهر
ای حجت حق ؛ امام ِحاضـــــر
پاسخ زتو و ؛ منم که شاکــر
یک لطف و عنایتی ؛ زِ مادر
دنیای مرا ، بسی فراتر
از مال و منال و عزت و جاه
در هر دو جهان به ملک چون شاه
با یادِ تو در ، تمام ِ ایّام
مولای عزیز نما تو انعام

 

1399/11/3 جمعه

 

 

 

آخر زمان و بیماری کرونا

مسلمین در عصر پایان از زمان
کی رسد مهدی موعود ! ناگهان؟
فتنه ها با جنگ ها آمد برای مسلمین
داعش و مرگ سفید غوغا نموده اینچنین
کُرونا فتنه ی ، پرداخت ِ بشر
دامن کل جهان آتش گرفته از شرر
این علامت از علائم بر ظهور دارد نشان
شک مکن این شک تو آید گران !
صف به صف خلق و خلائق از جهان
روز و شب جان می دهند ، جان همزمان
فتنه ی بیولوژیک و فتنه ی نمرودها
زود شود نابود همراه چنین جالوت ها
صاحب عصر و زمان آقا نشد آیی ، چرا
این همه تاخیر و ، جمعی شیعیان گشتند فدا
جان رسید بر حلق و نای از این همه درد و بلا
جان زهرا مادرت بنگر به حال ما ، بیا
گرچه دل آماده نیست اما ترا داریم یقین
یابن زهرا ، یابن زهرا ، ای امام متقین
هرکسی نجوا کند با تو،به ندبه یا به شعر و یا دعا
من ترا خوانم ترا جویم به شعری از بلا !

یابن زهرا در کجایی ، در نمایی ، مشعری با کربلا
هر کجایی ، شعر من را بشنوی بنما عطا
دلخوشم در هر دو عالم نام تو صاحب زمان
مادرت زهرا قسم ، لطفی نما یابیم امان

1398/12/20

امام عصر

می رسد بوی ظهور از هر کجای این جهان
یابن زهرا ! در کجایی ؟ تا رسیم بابِ امان
گر غلط کردیم ، گناه اندر گناه انباشتیم
داد ما مولا برس ؛ با این گناهی ؛ کاشتیم
وعده ها بی حد رسید ، گوشِ فلک وقت ظهور!
درد و بیماری رسید در این جهان از هر دهور !
کرونا درد و بلایی ، از عذاب و از فتن !
آمده از چین و قم ، سرتاسرِ کُلِّ وطن

 

امام زمان

یا صاحبِ عصر و زمان این دل گرفت، ازهم و غم
درمان نما مولا ،ترا دارم قسم ها ، دم به دم
جمعه دوباره سر رسید خوشحالی و شور و شعف
دارم به دل مولا عنایت کن همه نور و طرب 
فرزند زهرای بتول ای قبله و باب امان
دستم بگیر مولای من درتیک و تاک هر زمان
هرصبح و ظهر و شام من، با یاد تو دارم سلام
پاسخ یقین دارم که تو ، داری عنایت والسلام

1398/8/17جمعه

امام عصر ....

یا صاحبِ عصر و زمان این دل گرفت، ازهم و غم
درمان نما مولا ،ترا دارم قسم ها ، دم به دم
جمعه دوباره سر رسید خوشحالی و شور و شعف
دارم به دل مولا عنایت کن همه نور و طرب 
فرزند زهرای بتول ای قبله و باب امان
دستم بگیر مولای من درتیک و تاک هر زمان
هرصبح و ظهر و شام من، با یاد تو دارم سلام
پاسخ یقین دارم که تو ، داری عنایت والسلام

1398/8/17جمعه

او که تحویلم نمی گیرد چرا هر دم صدایش می زنیم


 الغوث و الامان یا صاحب الزمان
😭😭😭😭😭😭
او که تحویلم نمی گیرد ز ِجان
پس چرا خوانیم همه صاحب زمان
😭😭😭😭😭😭
او که تحویلم نمی گیرد چرا هر دم صدایش می زنیم 
😭😭😭😭😭😭
عقده ها در دل فزون شد پس چرا دم از عطایش می زنیم
😭😭😭😭😭😭
عصر جمعه شد ، نیامد باز هم آن صاحب عصر و زمان
😭😭😭😭😭😭
ندبه ها بیفایده ! یک فائده از ندبه خوانان الامان
😭😭😭😭😭😭
 

 

از صاحب و عصر زمان امداد خواه با اشتیاق

از صاحب و عصر زمان امداد خواه با اشتیاق
پاسخ دهد مولا چنان منجی و موعود از وفاق
هرچند مظلوم است امام عالم بدست او تمام !
خون در دلش کردیم ز افعال پلید درروزگاری پر اَنام
 گردد قرار با صاحب و مولا ما با یک نظر
انفاق پرشور و شعف رخ می دهد با شور و حالی مُنْتَظَر
این جهان در دست او ؛ او صاحب است با افتخار
حاجت از او گر طلب داریم شویم حاجت از سوی یار!
فریاد ما چنان الغوث و الامان یا صاحب الزمان
مولا برس بداد منجی توئی امام یا صاحب الزمان 

 

شاکرم من در دو عالم چون رضا دارم رضا

عاشقی با شاه خوبان بس صفا دارد صفا
لطف و احسانش عجب حال و هوا دارد هوا
می روم بر پا بوسی ؛ شاه رضا دارم رضا
کل هستی گر شوند دشمن ؛ ولا دارم ولا
جز رضا عشق دگر باشد جفا اندر جفا
هشتمین خورشید تابان از خدا دارم خدا
شاکرم من در دو عالم چون رضا دارم رضا
ای فدای لطف و احسانت وفا دارم وفا
نعمتی برتر از این صاحب زمان دارم زمان
منجی است و نوکری همچو جمال دارد جمال
دشمنان باید بمیرند چون جفا دارند جفا
لطف زهرا مادرم در دو سرا دارم سرا
قلب من محکم یقین در جنتش نور بقا دارم بقا

 

 

امام زمان

گر نباشد از تو راضی صاحب عصر و زمان
پس چه داری روز محشر تا رسی باب امان
گر یقین داری امام دارد به عرش و فرش نظر
پس چرا این لوده گی سر زند دست بشر !

پس چرا صاحب الزمان رخسار پنهان می کند ؟!!

پس چرا صاحب الزمان رخسار پنهان می کند؟؟!!!!!!!!!!
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

چشم گریان حالت دل را نمایان میکند

عشق را در جان ما اینگونه عنوان می کند

در ترنم های باران؛ چشم اشک آلود من

هم و غم را محو از ما میگساران می کند

در هوای دل چنان طفلی اسیر و پای بند

از غم هجران دوست ؛ جان را پریشان می کند

تا نوشتم از صداقت عشق را دریافتم

سینه اما هق هقی  از سوز هجران می کند

در گذرگاهش نشستم تا ببینم روی او

دیدم آن خاک هم سر از وصف غریبان میکند

حالیا ؛ در دیده ی خونین مرا لختی ببین

اشک و آه من مرا آخر هراسان می کند

گرچه می گویند که با یک گل نمی آید بهار

زاده ی نرگس سراسر این جهان را نور باران می کند

هیچ پرسی هجر تو با سینه و جانم چه کرد؟

آتشی در دل ؛ برون چون شمع سوزان می کند

بس نباشد این همه هجر و غم و هجران یار!!!!!!!!!!!!

آخر از هجرت وجود خویش را تسلیم جانان می کند

سالها جشن وسرور و شادمانی در جهان

پس چرا صاحب الزمان رخسار پنهان می کند؟؟!!!!!!!!!!

نیمه ی شعبان شده یک ذکر و نامی از امام

بس که خون شد در دلش ؛شکوه  به رحمان  می کند!!!!!!!!!!!!!

پس کجایند ؛ این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور ؟؟

که علی وار سخن ؛ با حزن و کتمان می کند (۱)

1-🌺جمال محمدیان امیری
با تشریک مساعی جناب سرهنگ محمود مقدم  میباشد🌺

آشتی با صاحب الزمان

آشتی با صاحب عصر و زمان
عـــــــارف هستی میانِ بندگان
التماس دارم به نزدش همزمان
یابن الزهرا یابن الزهرا الامان 
عهدبستم با امامم صاحبِ عصرو زمان 
تا ابد پایش بمانم در میان زندگان
شعر گویم بهر مهدی قطب امکان و جهان

 

عشق مولایم علی و فاطمه

عشق مــــــــولایم علی و فاطمه
سر به سر عشق و بدون خاتمه
از ازل عشق علی دارم به دل 
تا روم در بین خرواری ز گِل
با علی گویان صراط حق؛به سر
آورم تا آرزوهایم را چنانی ای پسر
  

سال جدید 98

سال نو در جمکران در حین تحویل بهار
شور وشادی و امید ؛ مولا عنایت از قرار
غلغله از هر گروه و هر نژاد و هر سنین
یا ابا صالح ؛ در و دیوار بر می خاست از یقین
خادمان دست ادب بر سینه و ؛ با روی خوش
با کلامی خوش نوا ؛حاجت روا هر دم به گوش
انتظار در انتظار آید بهار و سال ِ نو
انتظار از حضرتش حال عجیبی بس نکو

امام زمان

وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ
ﻭ ﻣﺎ ﻣﻰ  ﺧﻮﺍﺳﺘﻴﻢ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﻲ ﻭ ﺯﺑﻮﻧﻲ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﻱ ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺩﻫﻴﻢ ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻴﺸﻮﺍﻳﺎﻥ ﻣﺮﺩم ﻭ ﻭﺍﺭﺛﺎﻥ [ ﺍﻣﻮﺍﻝ ، ﺛﺮﻭﺕ ﻫﺎ ﻭ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﻫﺎﻱ ﻓﺮﻋﻮﻧﻴﺎﻥ ] ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﻢ .(٥) 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 می رسد مولای ما در جمعه ای بی شک و ظن
دشمنان این را بدانند ، نیست مولا تک و  تنها در وطن
شیعیان چون کوه محکم پر صلابت تابع امر امام
حضرتش چون امر فرماید جهان آرند به کف و ، والسلام

مولا امام زمان

بی یاد مولا ؛ روز جمعه ظلمِ بی حد
با ذکر و نامش کن قیام جانم تمام قد
مظلوم عالم نام او در کل هستی و سماوات
خود در مسیر زندگی تنها و تنها از عنایات!
دارد دعایی بهر شیعه ، هم عنایاتی همیشه
شیعه چه دارد بهر او بار گناه از رکن و ریشه
فرموده مولا بارها دارید دعایی من غریبم
تنهاترین مظلوم عالم ، گرد تنهایی اسیرم

یا صاحب الزمان جمعه دیگر رسید

صبح دیگر ، جمعه آمد در فراق صاحب عصر و زمان
مورد تائید و ردش می شویم با کار و باری همزمان
دل زهم و غم شده پیر و ؛ امید در دل هنوز دارد نشان
شک ندارد می رسد مولا بزودی، عنقریب در این جهان
وعده ها دادند،  بسی ،  هر کس ، نشانی از ظهور
زاده ی زهرا همین جاست ، جمع ما دارد حضــور
یاور درماندگان ، درمان کند بی نقص و عیب
هستی از نامش به وجد آید بیاید سوی غیب

امام زمان

امام زمان:
کاش می شد صاحب عصر هم بدادم می رسید
در حیات و در ممات چشم و چراغم می رسید
دست نورانی به قلبم می کشید تا فرق سر
حالت عرفان و اخلاص در وجودم می شده چون ماه بدر
کاش می شد صاحب و ارباب ِ من در احتضار
یا به تلقین و به تنهایی به قبر بودش  کنار
کاش می شد مورد تایید و تصدیقش  شویم
در حیات با ذکر نامش چون غلام تحسین شویم

امام زمان


کاش می شد صاحب عصر هم بدادم می رسید
در حیات و در ممات چشم و چراغم می رسید
دست نورانی به قلبم می کشید تا فرق سر
حالت عرفان و اخلاص در وجودم می شده چون ماه بدر
کاش می شد صاحب و ارباب ِ من در احتضار
یا به تلقین و به تنهایی به قبر بودش کنار
کاش می شد مورد تایید و تصدیقش شویم
در حیات با ذکر نامش چون غلام تحسین شویم

یا صاحب الزمان

یا صاحب الزمان ادرکنا🙏🌹
@@@@@@@@@@@@

اَیا مظلوم عالَم روی بنما
که جان ما رسید برحلق و برنای

@@@@@@@@@@@

جمعه آمد بار دیگر غم به دل در انفجار
هم وغم ریشه کجا دارد خدا داند ز کار
هجرودوری ازامام ؛ یا دورماندیم ازامام
سر و رازش را نمیدانم در این حسن ختام🌹

شهدای خانطومان بچه های مازندران 13نفر

بچه های شهید خانطومان مازندرانی

⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩
شهدا رفتن و؛ ما ماندیم ؛ چه سود !!
زندگی بی شهــدا جانــم ربود
هر کجا در این جهان کشتار و جنگ
نوجوانان کشته گشتند هنگ به هنگ
منجی عالـم کـی آید ؟! بر جهان
جامعـه ؛ با جنـگ گشته ناتـوان
وعده ها بس داده اند در عنقریب !
منجی آت خواهد رسید با صد ضریب !
ناله و ندبه فرا خوانیم تمام جمعه ها
جمعه ها ، همسـو شدند با نالـه ها
این دلم از اشکِ طفلِ هر شهیدی این زمان
آتشی گیرد تمامِ این وجودم؛ الامانی ، الامان !
اشکِ چشم و چشمِ گریان ؛ زُل بر عکسِ پدر
خون جگر کرده مرا ، خون می چکد سوی جگر
کاش می شد لحظه های این فراق و درد را ترسیم کرد
اشک خون با چشم گریان را ز دل ترمیم کرد
دل به یاد سیزده تن از شهیدان جوان
شیر مردان خدا رفتند ز این مازندران
بچه ها خردسال و ؛ کودک چون شکوفه در بهار
گاه گریه ، گاه اشک و گاه بهانه می سرایند بر نگار
سید رضا طاهر و بلباسی و جمشیدی ؛ خلیلی
بریری ؛ اسدی و قنبری و عابدینی
زمشتاقی و حاجی زاده سالخورده ی ما
کمالی ، کابلی با عشق و ایمانی به یکتا
درود ما سلام ما به ارواح شهیدان ولایی
نظر دارد ولی عصر ما صاحب الزمان لطف خدایی🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

خسته تن و خسته جان  کی می رسد یک امان

خسته تن و خسته جان

کی می رسد یک امان

 

جمعه به جمعه همه انتظار

 

کی رسد آخر فرج ؛کل جهان بی قرار

 

 

از فراق یوسف زهرا چه کردی ای جمال؟

از فراق یوسف زهرا چه کردی ای جمال؟
تاکنون فکری نمودی تو بر این جنس_ سوال؟
گفته شد مولا به غربت از غریبی اشکبار
شد فراموش جهان؛ با ناله گوید کردگار!!

از فراق یوسف زهرا چه کردی ای جمال؟ تاکنون فکری نمودی تو بر این جنس_ سوال؟ گفته شد مولا به غربت از غر

از فراق یوسف زهرا چه کردی ای جمال؟
تاکنون فکری نمودی تو بر این جنس_ سوال؟
گفته شد مولا به غربت از غریبی اشکبار
شد فراموش جهان؛ با ناله گوید کردگار!!

امام زمان


یابن الحسن آقا سلام !پاسخ نداری برجمال!
این دل زغم گردید فنا آقا تویی داری کمال
لطف وعطایت بی شماردستم بگیرازاین زوال
فرزند زهرا مادرت دردانه بود در هر سوال
من سائل و تو مالدار . مالی بده دون زوال
یابن الحسن بنما نگاه ، خون شد دلم ازاین جهال
مالم به تاراج برده‌اند ،ازمردمانی بس جهال

امام زمان و جمعه


جمعه در ایام و عصر انتظار
دل شود غرقاب در فکر نگار
کی شود آن جمعه و روز وصال
سرور ما شیعیان ظاهرشود بهر کمال
دل بگیرد جمعه ها از هجر و فقدان امام
می رسد بی شک و شبهه حجت حق هم تمام

دلت خون کرده ایم مولا به زهرا

دلت خون کرده ایم مولا به زهرا
دعا کن بر فرج هستی تو تنها
جهان پر شد ز دد و خوک و گرگان
چقدر گسترده شد در قوم و خویشان
فساد  و فقر و فرهنگ گشته افزون
بداد ما برس ؛ رخ گشته _گلگون
یکی از نان شب شرمنده در جمع عزیزان
یکی از قرض و برج  رفته به زندان
یکی در یک جهاز خون کرد ؛ دل و جان
یکی بیمار شد ، دخلش نباشد بهر درمان

به یک نیم نگاه تو گردم  چو شمش طلا


به یک نیم نگاه تو گردم  چو شمش طلا

طلایـــــم نما با نگاهت منم مبتــــــــــلا

یابن الحسن بیا

دردم نمـــــا دوا

این دل پر از بلا

گردیده او فنـــــا

مولا نظر نمــــــا

دل گشته مبتلا

حلمی نما عطا

غم را نمــا جدا

عالَـــــــــــم از توست غریبانه چرا می گردی  ؟


مهدی ای منتظر اذن خدا

رو نما از ما چرا گشتی جدا ؟


عالَـــــــــــم از توست غریبانه چرا می گردی  ؟

جز خدا کیست شفا بخش دلمَ


جز خدا کیست شفا بخش دلم

بنده ای روسیه ام ؛ وادی این آب و گلم

انتظاری ؛ بس عجیب و انتظار و انتظار

جان به جانان می دهم از عشق یار


چشم گریان حالت دل را نمایان میکند @ عشق را در جان ما اینگونه عنوان می کند


چشم گریان حالت دل را نمایان میکند

عشق را در جان ما اینگونه عنوان می کند

در ترنم های باران؛ چشم اشک آلود من

هم و غم را محو از ما میگساران می کند

در هوای دل چنان طفلی اسیر و پای بند

از غم هجران دوست ؛ جان را پریشان می کند

تا نوشتم از صداقت عشق را دریافتم

سینه اما هق هقی  از سوز هجران می کند

در گذرگاهش نشستم تا ببینم روی او

دیدم آن خاک هم سر از وصف غریبان میکند

حالیا ؛ در دیده ی خونین مرا لختی ببین

اشک و آه من مرا آخر هراسان می کند

گرچه می گویند که با یک گل نمی آید بهار

زاده ی نرگس سراسر این جهان را نور باران می کند

هیچ پرسی هجر تو با سینه و جانم چه کرد؟

آتشی در دل ؛ برون چون شمع سوزان می کند

بس نباشد این همه هجر و غم و هجران یار!!!!!!!!!!!!

آخر از هجرت وجود خویش را تسلیم جانان می کند

سالها جشن وسرور و شادمانی در جهان

پس چرا صاحب الزمان رخسار پنهان می کند؟؟!!!!!!!!!!

نیمه ی شعبان شده یک ذکر و نامی از امام

بس که خون شد در دلش ؛شکوه  به رحمان  می کند!!!!!!!!!!!!!

پس کجایند ؛ این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور ؟؟

که علی وار سخن ؛ با حزن و کتمان می کند (۱)

 

۱- این شعر با تشریک مساعی سرهنگ محمود مقدم  میباشد

 

 

به دل مفتون دلبندی ، به جان مدهوش دلخواهی !!! تضمین

به دل مفتون دلبندی ، به جان مدهوش دلخواهی

به مژگانم همه اشکی ، به لبهایم همه آهی

فقط امید بر دلبر رساند عشـــــق  بر جائی

همه شامم پر از اشکی ، ز قطره های او مشکی

سرازیر شد جهان رشکی ، به رسوایی و بس اشکی

مرا شد محفلی گرمی وجودم همدم و ...

بسی آرام و دلسردم ؛ نگو  دلبر تو ای مَـــردم

گهی گریان و خندانم ؛ گهی حیران و حیرانم

گهی از دست معشوقه ؛ پریشان و پریشانم

نماز صبح من با اشک ؛ خدا داند شوم چون نعش

کنم گریه تمام جان ؛ بیفتم حالتی در  غش

چرا یا رب مرا با عشق مجنونی ؟!!

فتادی در زمین حیران و دلخونی !!

نه یار و مونسی بر من ؛ نه یار وهمدمی یکرنگ

چرا مولا نمی آید ؛ در این عصر وحوش و جنگ

کجا شد آن خراسانی و  وان نفس زکیّـــــــــــــه

کجا شد دلبر ودلدار ؛سخن دارم به تو گویم تقیّه

خداوندا گرفتاریم به مولا !!!!!


خداوندا گرفتاریم به مولا

رسان مولای ما را جان زهرا

گرفتاریم گرفتاریم گرفتار

مکن با فعل ما مولا تو رفتار

اشک شوق از دیدنت هر لحظه جاری می کند !!!!!!!



صبح جمعه یوسفا دل بی قراری می کند

اشک شوق از دیدنت هر لحظه جاری می کند

ندبه می خواند به امید فرج ؛ هر عاشقـــی

چون زلیخا در گذرگاهت گدایی می کند

دوستان عیب من شیقته و حیران مکنید !!!!!

دوستان عیب من شیفته و حیران مکنید !!!

صاحب عشقم و یوسف به زندان مکنید

لیلی ام در غم یوسف پریشان مکنید

خانه ی عشق مرا ؛ آتش و ویران مکنید

از دوری و فراقت دارم به چشم علامت  !!!!

از دوری و فراقت دارم به چشم علامت  !!!!

چشمم شده بهاری ؛ منما به ما ملامت

از اشک و آه من هم؛ بر پا شود قیامت

در حب و وصل یارم دارم بسی سماجت

غایب ز دیدگانی ؛ ناظر بر جهانی

 
 
غایب ز دیدگانی ؛ ناظر بر جهانی

صاحب زمان توئی تو،امید مومنانی

چقدربگویم آقا یک دم نما نگاهی

دلها شده پر از خون مولای من کجائی

بیچاره گشته ام من از دوری وصالت

یک چاره ای تو بنما بر غربت وفراقت

دیوانه گشته ام من از عشق یک نگاهت

آقا نظر نما تو بر این اسیر راهت

درکوی و برزن و شهر؛ جویای روی مولا

ما را مکن مکدر ، بینم تو را به زهرا

ظلم زمان جهانسوز ،عشق وصالت افسوس

مولا نظر نما تو آنگونه باشه محسوس

یک دم نظر نمائی دردم تمام گردد

از عشق وصل مولا جانم امان گردد

این که هنر نباشد دیدار روی پاکان

یک دم نظر تو بنما بر صاحب گناهان

دیوانه ی نگاهت یک دم نما نگاهی

آلوده گناهم آقا نما خدائی

بدان اینها علامات ظهور است (تضمین)

برگی زدم سوی نسیم شمال
حزن و غمم گشته به سوی زوال
حرف دلش را بگفت بی ریا
گفته ز ارص و به فرش و سما
حرفی نمانده بگویم سوال
سیدِ گیلانی نسیم شمال

💐💐💐💐💐

اگر دیدی میان کوی وبرزن
اگر دیدی تو بی باکی هر زن
🌾 بدان اینها علامات ظهوراست🌾
اگر دیدی که حج هم شد تجارت
اگر دیدی نماز هم شد حماقت
🌾 بدان اینها علامات ظهور است🌾
اگر دیدی تمام کودکان را در جسارت
اگر دیدی زنان گشتند ریاست
🌾 بدان اینها علامات ظهور است🌾
اگر دیدی زنی با شوهرش جنگ
اگر دیدی جوان با مادرش ونگ
🌾 بدان اینها علامات ظهور است🌾
اگر دیدی گناه گردیده مرسوم
اگر دیدی زنا‌گردیده معمول
🌾 بدان اینها علامات ظهور است🌾

اگر دیدی خلائق گشته مقتول
اگر دیدی رجالی گشته مرئوس
اگر دیدی پدرها گشته مظلوم
اگر دیدی وصیت گشته معدوم
اگر دیدی که عورت گشته معلوم

🌾 بدان اینها علامات ظهور است🌾
اگر دیدی که حج هم شد تجارت
اگر دیدی نماز خواندن حماقت
اگر دیدی که قرآن شد تجارت
اگر دیدی زمان از قید راحت
اگر دیدی تمام کودکان دارند جسارت

🌾 بدان اینها علامات ظهور است🌾
اگر دیدی که مومن گشته مظلوم
اگر دیدی که فاجر گشته مرغوب
اگر دیدی که اندام گشته مکشوف
اگر دیدی که عورت گشته مفتوح
اگر دیدی پدر گردیده مغلوب
اگر دیدی زنا گردیده مستور

🌾 بدان اینها علامات ظهور است🌾
اگر دیدی زنان گشتند برهنه
اگر دیدی جوانان روی صحنه
اگر دیدی زنان رقاص خانه
اگر دیدی هوی ها سوی خانه

🌾 بدان اینها علامات ظهور است🌾
اگر دیدی زنی با شوهرش جنگ
اگر دیدی جوان با مادرش ونگ
اگر دیدی جوانان عاشق بنگ
اگر دیدی هواها در پی رنگ
بدان اینها علامات ظهور است
🌾 بدان اینها علامات ظهور است🌾

گر من از باغ لبت بوسه بچینم چه شود !!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

گر من از باغ لبت بوسه بچینم چه شود !!!!!!!!

روی ماهت چو مهتاب ببینم چه شود

زلف تو شانه زنم خانه در آغوش گزینم چه شود

یا که در دامن تو جان به جهاندار بمیرم چه شود

ز غریبی و فراق و غم یار !!!

ز غریبی و فراق و غم یار !!!

شده ام پیر در این شهر ودیار

یا ربا مس وجودم کن طــلا

تا شوم یکتای دوران از بلا

ای دل صبور باش هجران بسر شود!!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

ای دل صبور باش هجران بسر شود!!!!!!!!

یار از ره رسد وین شب سحر شود

بیهوده نزن ناله وشیون ز فراق

با لطف خدا این هم گهـــــــر شود

این دلم شد از فراقت ریش ریش

 

این دلم شد از فراقت ریش ریش

غصه وماتم شده هم بیش پیش

انتظارت جسم وجانم پیر کرد!!!

انتظارت جسم وجانم پیر کرد!!!

بهر ماندن در جهانم سیر کرد

تا به کی در انتظارت روز و شب

جان به لب آمد بیا مردیم زتب

منقول از آیت الله بهجت رحمه الله علیه  در هجران یار  امام عصر ارواحنا له الفدا

چشم گریان حالت دل را نمایان میکند

عشق را در جان ما اینگونه عنوان می کند

در ترنم های باران؛ چشم اشک آلود من

هم و غم را محو از ما میگساران می کند

در هوای دل چنان طفلی اسیر و پای بند

از غم هجران دوست ؛ جان را پریشان می کند

تا نوشتم از صداقت عشق را دریافتم

سینه اما هق هقی  از سوز هجران می کند

در گذرگاهش نشستم تا ببینم روی او

دیدم آن خاک هم سر از وصف غریبان میکند

حالیا ؛ در دیده ی خونین مرا لختی ببین

اشک و آه من مرا آخر هراسان می کند

گرچه می گویند که با یک گل نمی آید بهار

زاده ی نرگس سراسر این جهان را نور باران می کند

هیچ پرسی هجر تو با سینه و جانم چه کرد؟

آتشی در دل ؛ برون چون شمع سوزان می کند

بس نباشد این همه هجر و غم و هجران یار!!!!!!!!!!!!

آخر از هجرت وجود خویش را تسلیم جانان می کند

سالها جشن وسرور و شادمانی در جهان

پس چرا صاحب الزمان رخسار پنهان می کند؟؟!!!!!!!!!!

نیمه ی شعبان شده یک ذکر و نامی از امام

بس که خون شد در دلش ؛شکوه  به رحمان  می کند!!!!!!!!!!!!!

پس کجایند ؛ این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور ؟؟

که علی وار سخن ؛ با حزن و کتمان می کند (۱)

 

۱- این شعر با تشریک مساعی سرهنگ محمود مقدم  میباشد

 

 

نیمه ی شعبان بود تنها امید مسلمین

نیمه ی شعبان بود تنها امید مسلمین

از پس پرده بیا ای نور چشم مومنین

پس چرا صاحب الزمان رخسار پنهان می کند؟؟ !!!!!!!!!!!!

پست ثابت آغاز امامت 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چشم گریان حالت دل را نمایان میکند

عشق را در جان ما اینگونه عنوان می کند

در ترنم های باران؛ چشم اشک آلود من

هم و غم را محو از ما میگساران می کند

در هوای دل چنان طفلی اسیر و پای بند

از غم هجران دوست ؛ جان را پریشان می کند

تا نوشتم از صداقت عشق را دریافتم

سینه اما هق هقی  از سوز هجران می کند

در گذرگاهش نشستم تا ببینم روی او

دیدم آن خاک هم سر از وصف غریبان میکند

حالیا ؛ در دیده ی خونین مرا لختی ببین

اشک و آه من مرا آخر هراسان می کند

گرچه می گویند که با یک گل نمی آید بهار

زاده ی نرگس سراسر این جهان را نور باران می کند

هیچ پرسی هجر تو با سینه و جانم چه کرد؟

آتشی در دل ؛ برون چون شمع سوزان می کند

بس نباشد این همه هجر و غم و هجران یار!!!!!!!!!!!!

آخر از هجرت وجود خویش را تسلیم جانان می کند

سالها جشن وسرور و شادمانی در جهان

پس چرا صاحب الزمان رخسار پنهان می کند؟؟!!!!!!!!!!

نیمه ی شعبان شده یک ذکر و نامی از امام

بس که خون شد در دلش ؛شکوه  به رحمان  می کند!!!!!!!!!!!!!

پس کجایند ؛ این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور ؟؟

که علی وار سخن ؛ با حزن و کتمان می کند (۱)

 

۱- این شعر با تشریک مساعی سرهنگ محمود مقدم  میباشد

 

 

 

 

بیا مولا که دل خون شد ز دنیا


به خال و چشم و ابروی گل یار

شفا یابم ببینم روی دلدار

شباروز می کنم لحظه شماری

ببینم یار خود را روز دیدار

شعار دوری ودوستی مرا آتش زند والله

شعار دوری ودوستی مرا آتش زند والله

که من از دوری دوستم بسوزم آه و واویلا

فراق از دوری دوستی ندیدم جز ملامتها

که من از دوری ات سوزم بیا آقا همین حالا

زحزن و غم دلم شد پاره پاره

 زحزن و غم دلم شد پاره پاره

بیا یابن الحسن کن فکر چاره

ز بس ظلم وستم گردید جهانگیر

خدا داند دلم گردیده پاره

میان حق و باطل گشت ممزوج

میان حق و باطل گشت ممزوج

شدند مردان مومن سخت مفلوج

بیا یا بن الحسن دلها شده خون

شده روی من ازعشق تو گلگون

هنوز وقتش نشد آیی تو آقا

چقدر سوزیم و سازیم عشق مولا

یابن الحسن ما را تو دریاب

یابن الحسن ما را تو دریاب

از غصه ها گشتیم بی تاب

روز جمعه آمده چشمم به درها دوختم

روز جمعه آمده چشمم به درها دوختم

منتظر هستم بیاید در فراقش  سوختم

مهدی ای منتظر اذن خدا

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مهدی ای منتظر اذن خدا

رو نما ؛ از ما چرا گشتی جدا

گفتم شبی به مهدی عشقم وصال رویت

گفتم: شبی به مهدی عشقم وصال رویت

گفتا : نما تو توبه ؛ هستم به روبرویت

گفتم : عزیز زهزا در حق ما دعا کن

گفتا : دعا نمایم ؛ با زشتی ها وداع کن

دلم بی تاب از عشق وصالت

دلم بی تاب از عشق وصالت

ندارد طاقت یک دم فراقت

ای عزیز فاطمه در هجر و ماتم سوختیم

ای عزیز فاطمه در هجر و ماتم سوختیم

منتظر هستیم بیایی دیده بر در دوختیم

عشق عاشق دیدن یار و وصال است والسلام

زندگی بی روی تو بر ما زوال است  والسلام

جهان شد مرکز هم کفر و الحاد

جهان شد مرکز هم کفر و الحاد

چرا آقا نمی آپی به امداد

طلاق واعتیاد و سقط اولاد

رسید تا بی نهایت نیست امداد

چرا طولانی شد این عصر غیبت؟

در این غیبت بود صد گونه نقمت

چشم بینای خدا یکدم نما بر ما نگاه

چشم بینای خدا یکدم نما بر ما نگاه

باعث شرمندگی و خجلت ما شد گناه

گرچه نزدیکی به ما احساس غربت می کنیم

در میان مردمان آسوده غیبت می کنیم

از خدا گشتیم جدا ای نور باک مصطفی

یک دمی بنگر به ما شاید شویم اهل صفا

ای دو سه تا ؛کوچه  زما دورتر!!!

ای دو سه تا ؛کوچه  زما دورتر!!!

نیست کلامی  ،از این  زورتر

فاصله ای گر بودش  بین ما

نیست چنین فاصله ای جان ما

صوت وکلامش رسد گوش ما

هوش برد ؛ عقل چو خاموش ما

یاد نبردیم ز مراعاتکم

غیر چنین هست بر آفاتکم

ای تپش قلب تو در گوش ما

نور وجودت ؛ چراغ روی ما

فاصله ای نیست برادر چنین !!

گفتی سخن عشق ولای امین

مهدی زهرا ؛ بودش ناظر اعمال ما

فاصله ای نیست میان من و آقای ما

حجت حق ،یک نظری کن مرا هم مدد

گر چه نباشم به نزدت؛ عزیزم ، عدد!!

یابن الحسن یکدم نما بر ما نظاره

یابن الحسن یکدم نما بر ما نظاره

این دل شده از غم بسی صد پار ه پاره

مولا توئی تو ،نوکر منم من

کاری ندارم بر دیو و دشمن

دنیای ما شد در وادی غم

دادم برس تو هر لحظه هر دم

روز ما شب شد بیا یابن الحسن

روز ما شب شد بیا یابن الحسن

دیده پر غم شد بیا یابن الحسن

تا به کی در هجر تو نالم عزیز

مومن فی الله شده عین کنیز

چشم ما در هجر تو بارانی است

شام ما سرد و همه ویرانی است

غربت و تنهائیت ،بس بود، ای امام                      سوخت ضعیف از ستم کار نما تو تمام

آقا بیا  تو  امروز   دلهای  این  عاشقان

به عشق تو می رسد شوروشعف ناگهان

مهدی توئی منتظر ،منتظر اذن حق

دعا کنم شباروز بیائی ای مستحق

مهدی زهرا بیا دلها شده بینوا

روشنی دیگری،بخش به جان زهرا

هاله ای از نور تو،کرده مرا چون بهار

روشنی قلب من ،سوز وگداز نگار

رهبرو مولای من سوخت درونم زخود

عاشق و واله نما،عمر مرا خود به خود

غربت و تنهائیت سوخت مرا از درون

ناله ی جانسوز تو کرده مرا دل بخون

غربت و تنهائیت ،بس بود ،  ای امام  

  سوخت ضعیف از ستم کار نما تو تمام

مهدی زهرا توئی عشق همه عاشقان

آمدن  تو  بود  خط   امانی    امان

روز وشبم شد همه یاد تو ای مه لقا

روی نما بر جمال ،عاشق تو ناخدا

بیا مهدی توئی شمع طریقت

بیا مهدی توئی شمع طریقت

شده تعطیل احکام و شریعت

شده ظلم جهان تا بی نهایت

اغثنی صاحب لطف وعنایت