غیر از رضا من با کسی کاری ندارم
درمان تویی،مولا تویی،جایی ندارم
هر چه ز دنیا یافته ام از لطف مولاست
ناشکری از الطافِ مولا ، هم که بی جاست
گر چه شدم ؛دور از رضا، از حکم تقدیر
دل در خراسان ِ رضاست این دل شده پیر
هر شب به خوابم گنبد و صحن طلا است!
آن پنجره ، با آبِ زمزم ، دلربا است
آه از غریبی در شمال با یال و کوپال
هیچ کس نشد یارم خدا داند ، چه اقبال
آه از غریبی جمال در شهر بابل
یا آن همه گل در گلستان ، عین زابل!
از دوست و دشمن خاطرات تلخ و شیرین !
خود را نشان دادند به ما چون زهر زرین !
مولا رضا تنها امید و قبله و جان
این جان زهم وغم شده عمری پشیمان !
لطف و عنایت از تو خواهم در دو عالم
مولا رضا جانم فدای تو شود، هر دم دمادم !
بنما عنایت در دو عالم با صلابت
ای روح و ریحانِ وجودم تا قیامت
بنگر به حال من چنان، درمانده مضطر!
یک روشنی دیگری بخش، جانِ ما ای نور و اختر
این شهر شده بهرم ،چنان از در و دیوار
بد خاطره یک مدتی غم ها به رویم گشته آوار
شیرین نما ، شیرین تر از قند فریمان
هر دو جهانِ ما عزیز با لطف ِ رحمان
سوگند به مادر ، و جوادت ذکرِ دائم
تا منجی ما هم رسد موعود و قائم
مهدی عزیزِ فاطمه آن نورِ چشمان
دستم به دامانش ،تمام ،با عشق و ایمان
تنها شما نوری هدی در علم و ایمان
خوشبختی هر دو جهانم نزدِ جانان
مولا علی مولا رضا ام ابیها
زهرا به فریاد ِ دلم رس جانِ طاها