عشق یعنی خوردن خون جگر

عشق یعنی خوردن خون جگر
هرشبی بیدار باشی تا سحـر
پچ پچ و نجوا کنی ،شور و شکر 
عرش اعلا را به وجد آری ، بشر!
اشک خود را عرضه از عشق درون
لب بجنبانی، بخندانی ، کنون

نوری ؛ ز نماز شب ،شده راست

 نوری ؛ ز نماز شب ،شده راست

این نور خدا ز چهره  پیداست

استاد عزیز در این شراقت

با لطف خدا شده عنایت

بیست ساله گذشت در جهالت

گشت و گذری ز بس حماقت