خدایا الامان از این جدائی !!!


خدایا الامان از این جدائی !!!

مرا نیست یاور  درد آشنائی

به درد خویش پیچم در زمانه

چقدر مردم بدند در بی وفائی!!!

دلم تنگ است دلم تنگ است پر از غم

امیدی غیر تو نیست یا ربا مشگل گشائی



شده رخسار من پاییزی و زرد !!!!!!!!

 3764_i.jpg

خدا داند دلم از ناله ودرد

شده رخسار من پاییزی و زرد

مکن خون بر دلم در دار و دنیا

نداری پاسخی از بهر فردا

قسم بر کهکشان و کل آیات

سر آخر میرسی دار مکافات

کجا باشد رفاقت اینچنینی

بدان بر  آتش دوزخ کمینی

الهی آتش دنیا وعقبی

بگیرد دامنت امروز و فردا


هنرمندی؛ عزیزی ؛ باصفائی !!!!!!!!!!!!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

هنرمندی؛ عزیزی ؛ باصفائی


خدا داند ، بود کارت خدائی


عجب نقش آفریدی ؛نقش ، نقاش


که دل با دیدنش گردیده عیـــاش

آخ ،دلم؛ پیش تو بند؛پیش توبند؛ پیش تو بنده !!!!!!!!!!!

آخ ،دلم؛ پیش تو بند؛پیش توبند؛ پیش تو بنده

یارم ؛مشکل پسند؛مشکل پسند؛مشکل پسنده

اگر مستم من از عشق تو مستم

بیا بنشین که دل بردی ز دستم

عاقبت لیلی صفت عاشق شیدا شدم !!!!


 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

در جمال تو چنان محو تماشا شدم !!!

وز فراق تو همه؛ واله ی صحرا شدم

تا به کی در غم تو ناله و فریاد کشم

عاقبت لیلی صفت عاشق شیدا شدم !!

عاشقی دل باخته تر از من نیابی هیچ کس !!!!!!!!!!!!!!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

در میان زائرین تنها یکی کم بود و بس !!!

آن همان یک تن توئی ای عین نص

من همان خارم وصال تو نشستم راه بست !

عاشقی دل باخته تر از من نیابی هیچ کس

لبالب از غم و دردم به دنبال تو می گردم  !!!!!

لبالب از غم و دردم به دنبال تو می گردم

ز بوی عشق مدهوشم ؛ غریبی خانه بر دوشم

منم افتاده ای شیدا غریب و بی کس و تنها

فقط در ذکر من تنها  توئی ای دلبرم  .........

دلا از دست تنهایی به جانــــم !!!!!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دلا از دست تنهایی به جانــــم !!!

ز اشک و آه و ناله در فغانــــــم

سراسر پر زغم ؛ سوز نهانم

ز عشق روی تو ، شادست روانم

من عاشق در اینجا بی نشانم

همان آواره ی شهر و دیارم

عاشق شعرت شدم ای دوست با حسن و وفا !!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

گر کنی وب را تو تعطیل ای عزیزم ای جمال

دلخوشی صبح ناشتایم رود سوی زوال

دیگر هیچ ؛ نه من ، بماند نه شما در بین ما

عاشق شعرت شدم ای دوست با حسن و وفا !!!

عشق و حب یار در جانم شده شاذ و شدید !!!!!!!!!


عشق و حب یار در جانم شده شاذ و شدید !!!

شدت حب و علاقه ؛ در وجود وابستگی آرد پدید

ز حب و عشق و تحسین و ارادت

شود دلبستگی با صد کرامت

اگر دلبسته گشتی سخت مجنون

ترا وابستگی آرد دلت چون دانه ی خون

خداوندا مرا این حب و دوستی و زیادت

توجه هم نما مانم در این لطف و عنایت

در فراق یار شیرینم ؛ آن شیرین زبان !!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

در فراق یار شیرینم ؛ آن شیرین زبان !!!

غصه را در دل نهادم ؛من نکردم هم عیان

دیشب از هجرش چنان در بیم و ترس

صد تپش بر قلب من افتاد و ؛ بس

یا ربا مجنون نمودی در پی لیلی مرام

این دلم خون شد بدو دادم ، پیــــام

ای عزیز با صفا ؛ تو در کجائی دلبرم!!

دوری تو مرده ام ؛لب وانما ای یاورم

پیک آمد از عزیز با صفا من زنده ام !!

عفو وبخشش تو نما ای تاج سر از خنده ام

آه چه شب بود ؛آن شبم هجران یار

دل به غرقاب آمده جانم ز این دست نگار

بی حواس شد این عزیز نازنین در عشق یار

گوشی اش را جا نهاد در صف و درس آن دیار

اعظم الاستاذ او با لطف و احسان قدیم

آمده تا گوشی اش را او رساند بر ندیم


عزیز خواب است و بیدارش نکن !!!!!!!!!!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

عزیز خواب است و بیدارش نکن !!!

عاشق یار است و بیزارش نکن

با سخن ها در دلش سکنی نکن

اینچنین آشوبی هم بر پا نکن

عزیزم شد مریض از کار دنیا !!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

عزیزم شد مریض از کار دنیا !!!!

شنیدم این خبر ای وای برما

شدم در بهت و حیرت جان مولا

چرا او گشت مریض در کار دنیا

شعر من عاشق از لب ودهان بود مرا !!!!


کاش مثل خودت حافظه ای بود مرا


شعر من عاشق از لب ودهان بود مرا


یا که در وصف تو ای یار گران بود مرا


کل دیوان من هم نصف جهان بود مرا

قسم بر عاشقی ها این جمالی تک وتنها !!!!


قسم بر عاشقی ها این جمالی تک وتنها !!!!

ندارد یار و همتایی بود دلسوز و یکتـــا

خداوندا بسازم یا بسوزم من سر وپا

منم افتاد ه ای شیدا غریب و تک و تنها

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز !!!!!!



براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز !!!!!!

مانده ام مبهوت و حیران صف عشاقم هنوز

عاشقان در مقصد وصل و وصالند در دیار

این جمال در وصل و هجر بی تاب سخت و بی قرار

ز جانم شعله میبارد دلم داغ ترا دارد !!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

ز جانم شعله میبارد دلم داغ ترا دارد !!!!

در این هستی وانفسا جمال تنها ترا دارد

لبالب عشق تو بر دل منم در غم این ساحل

نظر کن جان من ؛ جانان ، فقط عشق ترا دارم

دلم خواهد بگریم همچو باران  !!!!!

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

دلم خواهد بگریم همچو باران  !!!!!

در این عصر وزمان از کار یاران

خدا داند دلم گردیده حیران

ز هم و غم ؛ این دوست و رفیقان

نداند کسی درد عشق را به جز دردمند !!!

Vietnam Photography

خدایا مده قول اورا؛ كس ديگري

بجز تو ندارم كسي حامي و ياوري

خدايا تو داني چقدر عاشقش گشته ام

ز عشقش گرفتار و دل بسته ام !!!!!!!!!!

هر آن كه نظاره نمودم به انگشت دست

ز دستم گرفتي ؛ بدادي يه يك شير مست

خدايا چرا اين همه حسرت و داغ يار

به جانم نشاندي عزيز مانده ام بي قرار!!!

چه حكمت بود كار تو ؛ يا ربا اي عزيز

منم تحت فرمان تو روز و شب چون كنيز

منم عبد جاهل تويي رب عالي مقام

لطيف و محيطي ؛ بر اين هستي بي دوام

خدايا شباروز شده كارمن ناله ها !!!!

فرو ريزد از چشم من اشك و آلاله ها!!!!

كه اشكم بود استحاله ز خون ؛ عين خون

ز قلبم ؛ بجنبد بريزد ز چشمم برون

نداند کسی درد عشق را به جز دردمند

كه باشد كلامم همه بهر او سودمند

کیستی ؟ ای ماه تابان کیستی ؟ !!!!!!!!!!

پست ثابت




براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

کیستی ؟ ای ماه تابان کیستی ؟

روشنی بخش جهانم کیستی؟

هر دفعه داری به وبم یک نظر

آشنای راز پنهان کیستی ؟

حوریه هستی ؛ فرشته ، زین صفت

ماه زیبای فروزان کیستی؟

تو گلی یا سنبلی یا دسته گل ؟

عطر گلهای گلستان کیستی ؟

خود بگو ای جان جانان کیستی ؟

@ @ @ @ @ @ @


وبم را می کنی هر دم نظاره

دلم را می بری ای ماه پاره

می آیی ناشناخته با خرامان

چه داری بهر من ای جان جانان

@ @ @ @ @ @ @ @ @

نیابی شعر شاعر را تو یکسان

اگر خوانی تمام نظم دیوان 

گهی هجو است و گه در مدح خوبان

گهی از بزم و جشن و عشق جانان

همی پیوسته گفتم من فراوان

نباشد حالت شاعر به یکسان

گهی در غم بود گه شاد وخندان

گهی در عشق رب نالد فراوان

گهی در حب نفس همکار شیطان

گهی در عاشقی سوزد فراوان

خداوندا شدم مضطر و حیران

ز شعر و خوب و بد دائم هراسان


تا که در چشمش بدیدم راز عشق و مهربانی !!!!!

 تا که در چشمش بدیدم راز عشق و مهربانی

عقل را از کف نهادم خویش را دیوانه کردم

همچو   آهوی  فراری  بازگشتم  در  بیابان

تا سحر گاهان به وصلش ناله و هم ندبه کردم

آن پریچهره که آتش زد به جانم در جوانی

سالها مرز جنون ؛ با سر دل غمخانه کردم

از فراق یار چندی جام از می  سر کشیدم

تا بخواهی باده خوردم لب به لب پیمانه کردم

مدتی دیوانه وار چون شمع ، در گرد غریبی گریه کردم

از پی نسیان غم ره جانب میخانه بردم ؛خانه کردم


دوست دارم مثل بارون باشم !!!!!!!!!!!!


دوست دارم مثل بارون باشم


سبب شور وشعف تو شهر وسامون باشم


شادی بلبل و گل تو باغ زیتون باشم


در کنار دلبرم کنار ایون باشم


غفلت از یار نگو بسی که مدیون باشم


دوست دارم مثل بارون باشم


ز فراق یار نگو بسی که دلخون باشم

زن است ریحانه و گل در گلستان !!!!


زن همچو گل بود در باغ و بوستان

بدون زن جهان تاریک و زندان

نداند هر کسی قدر گلی را درگلستان

بمیرد بهتر است ماند به زندان

جهان بی بود زن معنا ندارد

محبت و مروت در کسی ماوی ندارد

جمال خلقت است در آفرینش

تو قدر زن بدان بنما نوازش

اگر یک روز نباشد زن به خانه

بمیرد تشنه و گشنه شبانه

زن است ریحانه و گل در گلستان

بدان قدرش شوی یکتای دوران

نوازش کن زنت را با دو خدمت

بگو دستت دارم با عشق و رحمت

رسول الله چه زیبا کرده تبیین

بگو دوستت دارم با عشق دیرین

نما اظهار دوستی با زن خویش

بماند حرف تو در قلب او پیش

زن است آرامش و آسایش تن

بنازم قدرتت یا رب بر این زن

نشاط و شور و شادی بخش خانه

نماند خانه ای بی زن در این دور و زمانه

اشک شوق از دیدنت هر لحظه جاری می کند !!!!!!!



صبح جمعه یوسفا دل بی قراری می کند

اشک شوق از دیدنت هر لحظه جاری می کند

ندبه می خواند به امید فرج ؛ هر عاشقـــی

چون زلیخا در گذرگاهت گدایی می کند

بی روی تو زندگی حرام است مرا    !!!!!!!!!!!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

بی روی تو زندگی حرام است مرا!!!

بی لطف تو روز ؛ همچو شام است مرا

یار آید سوی من عشقش شود هم ماندگار  !!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

سوال کردش عزیزی از ره دور

بده پاسخ به من نیستی تو معذور

عاشق هستی اینچنین از یار خود دم می زنی

یا که از هجرش چنین دنیا را بر هم می زنــــــی

پاسخش گفتم عزیز و دلبرم ! ای نازنین

هیچکدام در ذهن ما هرگز نگنجد اینچنین

دلبری خواهم میان دلبران دلبر پسند

بهر من پیدا شود اهواز و کرمان شاپسند

هر کجا ایران من بهرم عزیز و با صفاست

از جنوب و از شمال و شرق وغربش مه لقاست

گه ز کرمانشاه و قائمشهر و ساری ؛ دامغان

یا که از سمنان و شاهرود و عزیز از همـــدان

گر نصیب گردد مرا بخت بلند در روزگار

یار آید سوی من عشقش شود هم ماندگار

عالمی مات جمال تو من محو کمال !!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

هر گلی بویی و هم رنگ و نشانی دارد

دلبر شیرین زبان رنگین کمانی دارد

با کلامی دل بیمار مرا تسکین ده

بهَ! کلام تو چقدر شور ونــــوایی دارد

عالمی مات جمال تو من محو کمال

درک وفهم تو همه بوی جنانی دارد

هر کسی چشم و مژه با خال ابروی کمان

عاشقت می شود اما؛ من هم ، زلف و کمانی دارم

زمین خورده ی عشقم در این دار فنا !!!!!!!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

من زمین خورده ی عشقم در این دار فنا

اینقدر پیچم نده جانم شود بهرت فـــــدا

هر کسی از عشق با ما می کند دلدادگی

لااقل از شمع آموز هم صفــــا مردانگــــــــــی

عاشق دلبسته بر عشقت شدم ای یار من !!!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

عاشق دلبسته بر عشقت شدم ای یار من

بلبل هم بال و پر بشکسته شدم؛ غمخوار من

روز من گشته چو شب تاریک وتار دلدار من

در مثال عشق تو ، گشتم زبانزد عام و خاص

هر طرف بر  کوی و برزن می نگرم دلدار من

تا ببینم روی ماهت ای مه ی بی یار من !!!

ای گل زیبای بهار اخم چرا؟


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

ای گل زیبای بهار اخم چرا؟

لاله ی حمرای بهار اخم چرا ؟

عشق تو گشتم ؛ بر این سوز وساز

لیلی مجنون شده ام از نیاز

دیده بر وصل و وصالش سوختم !!!!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

سالها در هجر یارم سوختم

دیده بر وصل و وصالش دوختم

چون قرار شد کام من از وصل او

بخت بد بین!!! هم ز وصلش سوختم

دلبری دارم چو ماه آسمان !!!!!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دلبری دارم چو ماه آسمان

جلوه اش چون جلوه ی رنگین کمان

ناز وعشوه می کند در هر زمان

دل به مستی می رود با عشق و جان

بیا دلبر بشین در پیش رویم  !!!!!!!!!!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

بیا دلبر بشین در پیش رویم

ز هجران بر وصالت آرزویم

ز بس غم خوردم و افسوس و ناله

میان قوم وخویش از دست برفته آبرویم

دلبرا بر  ناز تو نازم ؛ پریشانم نمود!!!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دلبرا بر ناز تو ، نازم ؛ پریشانم نمود

غصه را در جان نهادو آه و افغانم نمود

دیده ام روی گلت گشتم اسیرت نازنین

همچو فرهاددر پی شیرین و در ماتم نمود

ناز تو دلبر بنازم ناز تو با ما چه کرد !!!!!!!!!!!


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

ناز تو دلبر بنازم ناز تو با ما چه کرد

با دل مسکین من ای بی وفا ؛ در ما چه کرد!!!!!!!!!!!

خدایا دلبری بفرست ؛ ز مرهم !!!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

پریده رنگ و رخسارم سر غم

دلم از غم گرفته سخت ماتم

خدایا دلبری بفرست ؛ ز مرهم

شوم خوشحال و خندان هر چه ماتم

شب تار است و دلداری ندارم!!!!!!!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

شب تار است و دلداری ندارم

به غربت یار و همتایی ندارم

برفته عشق من در نوجوانی

به غیر اشک و آه کاری ندارم



خفته ام ای دوست ندایم بده !!!!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

خفته ام ای دوست ندایم بده

سوی خودت اذن و پیامم بده

تا که به حب تو لبالب شوم

عشق فزون کن همه در تب شوم

تشنه لبم بر  لب دریای جـــــــــــــود

از کرمت لطف نما ای ودود

گر ببینم روی مهتابت عزیزو نازنین !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

گر ببینم روی مهتابت عزیزو نازنین

با گلاب اشک شویم کل این راه و زمین

با سمند عشق می تازم به هر شب کوی تو

شاید اینکه در کمند آرم دو زلف و روی  تو

هر زمان مست و خمار از جعد گیسویت عزیز

می نگرم  هر دم به چشم جادویت شهد مویز

دلبرا ای نازنینم باز کن !!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دلبرا ای نازنینم باز کن !!!

باز کن آغوش خود هم ناز کن

جای ده من را میان ....

عقده ها را دور کن ؛ هم کینه ات

این منم کاندر فراقت روز وشب

مدتی مانم میان اشک وتب

بلبلان از آه من گشتند خموش

یک قدم بر سوی عشقت هم بکوش

هر کجا باشم چه نزدیک و چه دور

غیر تو در سر نباشد جمله حور

نیمه های شب ز بستر خیزم از فقدان تو

من تو را جویم به صد شور ونوا احسان تو

ورنه آن مرغی نی ام جز گلشنت

گلشن دیگر گزینم ؛ دیگر از آن خرمنت

 

فتاده بر سرم عشق تو دلبر!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

فتاده بر سرم عشق تو دلبر

رسیده جان به لب تا حوض کوثر

چرا از ما تویی بی میل و رغبت

ز عشق تو بمیرم با دو همت

چرا در قلب تو نیستش محبت

بیا بنشین محبت کن محبت !!!!

به جویبار دلت ؛ مهر کن ؛ تو جاری

منم از شهر بابل ؛ نه ز ساری

فدای تو شود دلبر ؛ جمال جون

مکن این دلبرت را؛ جوی در خون

سر به بستر می نهنم ای دلبرا با یاد تو !!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

سر به بستر می نهنم ای دلبرا با یاد تو !!!

لحظه ای بی تو نخوابم خواب من با یاد تو

در شبان خلوت از دیوار دل سر می کشم

تا ببینم روی ماهت ؛ نیست دل بی یاد تو

گریه را کردم سفارش تا سر مهر ؛ آردت

چشم من بارانی است ؛ قلبم فقط با یاد تو

ای پرستوی مهاجر مــــردم از بی همدمی

از کجا گیرم سراغ وآن خانه و ماوی تـــــــــــو

راه ما دور است ولی دل سوی عشــــــق

روز وشب پر میزند ؛ تنها به یک دیدار تـــــو

دلبرا صبح شد چرا چشمت به خوابست ؛ هنوز !!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دلبرا صبح شد چرا چشمت به خوابست ؛ هنوز !!!

غنچه ی بی روی ماهت عذاب است هنوز

دیده بگشا به رویم ؛ گل مستانه ی من

مستی من همه در چشم خمار است هنوز

خیز و چشمت بگشای ؛ ناز منه !!!!!

که چرا زلف تو در پیچش و تابست هنوز

دیشب به سراغم گل خندان نیامد !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

دیشب به سراغم گل خندان نیامد !!!

آمد که بهار ؛از چه به بستان نیامد

شستم به رهت ؛ اشک دو چشمان

اشکم شده چون سیل چرا جان نیامد

چشمم به خیال تو نظاره به ستاره

خورشید چرا دیر کماکان نیامد

گاهی نظر کردی به سویم به نوازش

از شانس دریغ کرد و در این بار نیامد

به جز مهر تو ای دلبر نباشد حائلی بر دل !!!!!!!!!!!!

بجز  مهر  تو ای دلبر نباشد حائلی بر دل !!!

اسیر هم و غم گشتم ِ در این امواج این ساحل

نشسته کشتی دل در یــــــــم هجران تو در گل

خدایا بار الها دست من گیر در چنین مشکـــــل

عکسی ز ما مانده بجا بر در ودیوار !!!!

عکسی ز ما مانده بجا بر در ودیوار !!!!

ما هم بریم سوی خدا دلبر و دلدار

تو هم نظری کن بر این بلبل ببدار

این رسم نباشد بنهی سخت تو آزار !!!!!!!

عید فطر آمد به لب بوسی یار!!!!!

Eide Fetr Radsms net متن و شعر زیبا برای تبریک عید فطر

عید فطر آمد به لب بوسی یار!!!

مهلتش آمد به سر از انتظار

در دلم مانده ز کارم از نگار

روزه را با چه بسازم افــطار

دلم بر تار مــــــــوی یـــــــــــــار بنـــــد اســـــت !!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دلم بر تار مـوی یار بند است !

اسیر خال وابروی کمند است

ز هر سو می کنم هر دم نظاره

ببینم قد رعنایش بلند است

پریشانم مکن باز آی دلبر

که جان از شوق وصلت دردمند است

تو خورشید منی ! من هم ستاره

دلم پیش تو بند؛ پیش تو بند است

دلم خواهد گذر دارم به کویت

چه سازم ره پر آسیب و گزند است

به هر شب می روم بر پشت بامی

هلال ماه تو بینم ؛ کمند است

دو باره یاد یار وآن جــــدایی !!!

دو باره یاد یار وآن جــــدایی !!!

به چشمانم نمانده روشنایی

چه یاری بود آن یار کذایی

ز نالیدن مثال شمع بودم بی وفایی

ز اشک وآه و افغان و جدایی

همه با من شدند در بی نوائی

نه شب را خنده ای نه روز روشن

همه ساکت شدند چون مومیائی

جهان از درد و سوز و فرقت یار

شده هم ناله ام با کبریائی

بهارم چون زمستان سوز سرما

تنم سوزد ز تب با بی قراری

 

مسلمین عید آمده بعد یه ماه دیدار یار!!!!

مسلمین عید آمده بعد یه ماه دیدار یار!!!!

دل به تسکین آمده دار م به سویش هم قرار

می روم در روز عید بوسم دو لب های قشنگ

جان به جانان می دهم آغوش به آغوش تنگ تنگ

روز عید عشق بازی با یار و چنان عهد قرار

عاشقان دانند چه اسراری همه سوی نگار

عشق یار و وعده اش آن در حـــــــــــــــــــرم

دلبری دارد به سویم با همه لطف و کرم

بَه! چه شیرین است در دامان یار از خواب ناز

با دو رکعت اشک چشم یابی فرازی از نیاز

باز کن لعل لبت را ز تبسم سوی خنده !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

باز کن لعل لبت را ز تبسم سوی خنده !!!

بار دیگر عشق را تعبیر کن من عبد و بنده

وآن سر زلف سیه ؛ موهت مرا کرده برنده

موی لختت ؛ چون نسیم باد باشد جان بنده

لب مبند ای دل چه می خواهی ز من !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

لب مبند ای دل چه می خواهی ز من

حرف را رک و پوست کنده بگو در عشق ...

ای دلم عاشق شدی عشقت به کیست

اینچنین مستانه؛ غوغایـــــــی ز من

دلبرت را در کجا یافتی چنین دیوانه وار

با دو دست و با دو پا داری غزلخوانی زمن

ای دلم تسلیم تو گشتم سر باد خیال

عقل را از کف نهادم؛ تو ببین احوال من

مخلص دل گشتم و اما ز دل دارم گـله

پس چرا این درد وعصیان را نهادی جان من

کرده ام از خوش خدمتی بر دل که ایام تمام

ناله و افغان وآه آید زمن از کار من !!

بهر هر کس گشته ام یار و وزیری در طریق !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

تاکنون هیچ کس به رویم در به امید وا نکرد!!!

سوی گلشن وفا با عشق وجان بر پا نکرد

کشتی من در بلای طوفان پر غریق

هیچ قایق میل من در موج این دریا نکرد

بهر هر کس گشته ام یار و وزیری در طریق !!!

در طریق ، پرکلوخ  و سنگ ؛ کس راهی ز ما هموار نکرد

دست خیر و جود لطف تا حد امکان بر خدا

یک جوانمردی ز خیرات در دل ما جا نکرد !!!!

 

ز زلف یار مه چهره پریوش !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

ز زلف یار مه چهره پریوش !!!

به محض دیدنش دل شد مشوش

بماندم ساعتی در حالت غش

که دیدم سر به بالینش شده فرش

شده ام خار وخسی در ره عشقت شب وروز!!!!!!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

شده ام خار وخسی در ره عشقت شب وروز!!!

دور از چشم تو چون ابر بهـــــــــــارم شب وروز

عمر من طی شد ه از هجر وغمت یار عزیز

پی دیدار تو من روز شمارم شب وروز

قدم آهسته بنه روی زمین هر قدمی یاد نما

عاشقی دل به تو بسته کماکان شب و روز

سینه مالامال از عشق و غمش ناله و درد

برسر هجران و وصلش شادمانم شب وروز

بلبل خوش صوت والحان یکدمی برما بخوان !!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

بلبل خوش صوت والحان یکدمی برما بخوان !!!!

دل گرفته ؛ قلب شکسته ؛ حال ما را هم بدان

تر ک خورد این دلم همچو اناری !!!!

24 انار شب یلدا

تر ک خورد این دلم همچو اناری


برایت می سرایم  کن نگاهی


تو مجنونم نمودی ؛نوجوانی


فدایت میشوم نزدم بمونی

دلم چو خورشید ابر  گرفته سنگین است !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دلم چو خورشید ابر  گرفته سنگین است !!!

وصال پریچهره ی بی وفا بسی که ننگین است

خودم را به آب وآتش زدم ز خیال وصال دوست

تا بدست آرم گلم ؛ این دل بسی چرگین است

بی وفا رفته به پیش دشمنم گردیده دوست!!!!

... گوسفند فرض کرد ما را ؛که دل خونین است

با تو ای ماه شب بدر جهان جنت من !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

با تو ای ماه شب بدر جهان جنت من !!!

بی تو یک لحظه و یک آن همه ذلت من

بهر وصلت شباروز همه همت من

گرد اندوه من از چهره زدای ؛ زینت من

بی ثمر هست به عشق کلمه ی شاید شاید

تو یقینم ده؛ از این عشق مصفا همه منت من

غم از دل غمدیده ی ما کم شدنی نیست !!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

غم از دل غمدیده ی ما کم شدنی نیست !!!!!

مجروح شد این سینه و مرهم شدنی نیست

این درد و دل دوست و رفیقان و عزیزان

کشته است ؛ مرا درد درون هم علنی نیست

از دست خیانات همه مردم نا اهل در این عصر

باور تو نما؛ اهل خیانات ؛ هدایت شدنی نیست

هر کوچه و برزن خبر دار شدم درد گناهان

بی مهری عاشق به معشوق ؛ نکو این وطنی نیست

رفتم در این عصر گرانمایه و بیداد ره عشق

دیدم که افسوس بسی ،عشق حقیقی؛ دیدنی نیست

از بس گریستم ز بیداد و خیانات مسلمان دروغین

چشم های من هم خشک شده؛ نه ؛دگر تر شدنی نیست

عشقی که چنان دم زده اند برزن و هر کوی و خیابان

عشق نیست هوس های مه آلود؛ آن هم کم شدنی نیست

یک عمر چه زحمت نکشیدند ؛ ره پرورش گل

گل های وطن زود بخشکند ؛ که باور شدنی نیست

بس عمر دراز مادر هستی به تماشای وجودت !!!

اشک های ترا بیند و ؛ این درد که چاره شدنی نیست

در دشت الـــم  قامتــــــــــم ای دوست به حدی !!!!

خشکیده که در پای تو هم خم شدنی نیست

یک بله  ما را  رساند بر وصال!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

یک بله  ما را  رساند بر وصال!!!!

پس چرا ساکت نشستی بی خیال

حاضری تو دلبرم گردی عزیز

کفر نعمت تو مکن اهل تمییز

یک بله خواهم ز تو؛ گفتن تمام

تا رسد بر جسم وجانم التیام

دست بر  دستت نهم از عشق جان

تا رسم بر وصل تو من همزمان

زندگی بی عشق یار ؛ حزن و گران

عشق یاری میدهد ما را امان

ای کاش که شام سیه ام را سحری بود!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

ای کاش که شام سیه ام را سحری بود!!!!

یک نکته ؛ دو نکته ،ز دلبر خبری بود

ای کاش که دلبر به رهم ؛ یک گذری بود

یا قلب وی از عشق من هم یک نظری بود

خدا کند عشقی زعشقش جدا نشود !!!!!!!!!!

http://www.coca.ir/wp-content/uploads/2013/02/sunset-splash-canada_63712_990x742.jpg

خدا کند عشقی زعشقش جدا نشود !!!

نصیب هیچ فردی این درد بی دوا نشود

جدایی من از عشق ِ عذاب مشهود است

خدا کند که چنین مصیبتی نصیب ما نشود

فسرده دلم دعوت به باغ لاله ها چه سود!!

که باغ بی دلبر ِ بی گل رخسار با صفا نشود

دو لبـــــــــــــــم زغم و هجر یار زمانه دوخته شد

هر چه طنز و جوک بخوانی لبم به خنده وا نشود

 

 

ز عشق دم مزن ای دل که دیده خونبار است !!!!!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

ز عشق دم مزن ای دل که دیده خونبار است !!!

ز درد و غم وغصه؛ ز عشق یار گرفتار است

عشق نیست خون دلی ؛ دلم به آزار است

چشمم ز غربت و فراق بسی چو جویبار است

پریده رنگ و رخسارم دلم چو بیمار است

ز عشق و وصال یار قلبم همی که سرشار است

دلبرا ناز تو با این دل شیدا چه نکرد!!!!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

دلبرا ناز تو با این دل شیدا چه نکرد!!!

همچو گل بودم وچون خار مرا یار نکرد

با دل غمزده ام چشم تو غوغا چه نکرد

یک گره باز زمن شیفته و شیدا که نکرد

ای نسیم سحری ؛ از یار دلآرا چه خبر؟

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

ای نسیم سحری ؛ از یار دلآرا چه خبر؟

وآن مهوش گلچهره ی تنها چه خبر ؟

دل من سوخت ز تنهایی و غم و ز فراق

باز گو راز دلم ؛ وآن گل حمرا چه خبـــــــــر ؟

همچو کشتی گرفتار ز طوفان بــــــــــلا

بگو از گمشده های لب دریـــــــــــا چه خبر؟

سیل بیداد مرا کنده ز خاک از وطنم

شبنم اشک بگو زآن گل رعنــــا چه خبر ؟

یار من بود شباروز به فکر و به خیال

باز گو آن رخ مهتاب دلآرا چه خبر ؟

دلتنگ ز یارم ؛ در این باغ و سرای ابدی

باز گو آن یار پریچهره ی زیبا چه خبــــر؟

شکوه از یار پریچهره ی ماهرو دارم !!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

شکوه از یار پریچهره ی ماهرو دارم !!!!

گله ز آن مهـوش دلبسته ی نیکخو دارم

ماهها در پی وصلش؛ نه آرام وقرار

بر سر وصلت او ؛ امید و هم رو دارم

نیمه های شب و تنهایی ز یار گلعذار

مثل مجنون به کوی و برزن هم؛ چه جستجو دارم

گاه در عالم رویا وکمی خواب مرا سوی وصال

در عالم خواب با وصل خیال بَه !! چه گفتگو دارم

 

دلخوشم بر حب و بغض کار یار !!!

دلخوشم بر حب و بغض کار یار

هر چه تقدیر است مرا دست نگار

ناامید هرگز نگردم از عتاب

شرح مصداقم در این فصل الخطاب

پریچهره نگار زیبا گل اندام !!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

پریچهره نگار زیبا گل اندام

چه گویم وصف تو در طول ایام

نخوابم روز وشب بی یادت ای دوست

که جانم بعد رب دست همان اوست

منم مجنون تو؛ تو لیلی من

شبا روز همچو فرهاد پی شیرین

رسانم خویش را بر عشق دیرین

رخ زردم گواه ؛با نیلی تن

شباروز همچو فرهاد پی شیرین

رسانم خویش را بر عشق دیرین

تو شیرین منی ای      جان

شدم در عشق تو مجنون وحیران

روز و شب در فکر وصل یار باش !!!!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

روز و شب در فکر وصل یار باش

عاشق یاری گلی بی خار باش

این همه سعی وتلاش و جد وجهد

می رسی بر عشق خویش دلدار باش

وز کرشمه های این یار قشنگ

می رسی بر وصل او بیعار باش

رسم دنیا این بود سختی و رنج

می دهد شهد وشکر بردبار باش

آن رفیقی شد ملول از کار تو

می شود یار وندیم بیدار باش

عاقبت تو می رسی بر وصل یار

در پی عشقت برو جون دار باش

با دو کید و مکر ارباب کلک

غصه را از جان رها هوش دار باش

ار چه وصل آسمان نبود بعید

تو تلاش خویش دار بیدار باش

عاقبت این بعد و هجران طی شود

در پی وصل و وصال یار باش

دلبری خواهم میان دلبران دلبر نباشد !!!!!!!!!!

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

دلبری خواهم میان دلبران دلبر نباشد

ز عشق و مهربانی در سرا وین سر نباشد

میان دلبران تنها و یکتا مثل او یاور نباشد

در حیا و در عفاف ؛ در ادا و در قضا وین تن نباشد

دوست باشدهمچو ماه و صد ستاره آسمان

من و تو بینش نباشد ؛ مامن باشد نباشد

چه زیبا دلبری خوش قد وقامت !!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

چه زیبا دلبری خوش قد وقامت !!!!

قیامت کرده ای با قد و قــــامت

ز هجرانت شباروز این علامت

به چشمانم ببارد از ندامت

کجا رفتی چرا داری ملامت

به قلبت کن نظر با یک عنایت

احوال گل از بلبل مستان تو شنو!!!!

احوال گل از بلبل مستان تو شنو!!!!

عشاقی لیلی ؛ز مجنون کماکان تو شنو

وز زلف و دو ابروی خم یــــــــــــــــــار بگو

وز عشق لیلی ؛ نه یک بار ، تو صد بار بگو

گرچه از دوری این فاصله ها غمگینم !!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

گرچه از دوری این فاصله ها غمگینم !!!!!

از همین فاصله ی دور تو را می بینم

گرچه از دوری این فاصله ها مایوسم

از همین فاصله ی دور تورا ............

 

دلبری نیست در این شهر؛ زما دل ببرد !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دلبری نیست در این شهر؛ زما دل ببرد !!!

همچو سیلی چو رسد غم زدل ما ببرد

یا مرا به باغ و بستان به تماشا ببرد

این دل سوخته ام ؛ زود به یغما ببرد

 

دلم از عشق تو آتشفشان شد !!!!!!!!!!

دلم از عشق تو آتشفشان شد !!!

پر از هیجان و چرخ کهکشان شد

محبت کم کمک در روح وجان شد

مرا تا عرش اعلا همزمان شد

داد از غم تنهایی !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

داد از غم تنهایی !!!

دل گشته چو شیدایی

وقت است که باز آیی

ای دلبر  رحمـــــانی

این دل زغمت مهجور

حرفت ؛ تو دلم مستور

لطفی تو نما یکدم

در عشق و وصال هر دم

تاکی به وصال تو

سوزم به خیال تو

ای درد تویی درمان

مهرت بر این پیمان

سوختی مرا از جان

یکدم نظری جانان

تا کی به تمنایت

عاشق به تماشایت

لطفی بنما امروز

این دل شده هم پر سوز

هدیه ای برای دوست نوشتم بیادگار!!!

شرمنده ایم زدوست که دل نیست لایقش


باید برای هدیه سری دست وپا کنیم

 

هنگامه شد دلم نمی دانم از چه رو

 

با تو سخن ز درد ودل کنم و؛ گفتگو

جرعه ای از عشق و وصل یار گوی !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

جرعه ای از عشق  یار گوی !!!

حالت عشاقی از دلدار گوی

وز لب وخط لب از دیدار گوی

ابروی مه صفت دلدار گوی

ندا داد هاتفی از کوی دلبر !!!

ندا داد هاتفی از کوی دلبر

ترا لطف خدا شد حی داور

رسی بر مقصد خویش دون همت

خدا دارد به تو کلی محبت

دوستان عیب من شیقته و حیران مکنید !!!!!

دوستان عیب من شیفته و حیران مکنید !!!

صاحب عشقم و یوسف به زندان مکنید

لیلی ام در غم یوسف پریشان مکنید

خانه ی عشق مرا ؛ آتش و ویران مکنید

از دوری و فراقت دارم به چشم علامت  !!!!

از دوری و فراقت دارم به چشم علامت  !!!!

چشمم شده بهاری ؛ منما به ما ملامت

از اشک و آه من هم؛ بر پا شود قیامت

در حب و وصل یارم دارم بسی سماجت

التماس دعا در این شب قدر !!!!!!!!!!

التماس دعا در این شب قدر

ما را فراموش نکنید ......

شب آشتی کنون و پرواز به سوی معبود و معشوق

و دیدار و لقا ء یار

 

به غم کسی اسیرم ز دلم خبر ندارد !!!!

به غم کسی اسیرم ز دلم خبر ندارد !!!!

این همه اشاره؛ ایما بخدا ثمر ندارد

دل من اسیر عشقش ؛به نگاه نظر ندارد

هر کسی امیر ندارد بگو تاج سر ندارد

گر من از باغ لبت بوسه بچینم چه شود !!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

گر من از باغ لبت بوسه بچینم چه شود !!!!!!!!

روی ماهت چو مهتاب ببینم چه شود

زلف تو شانه زنم خانه در آغوش گزینم چه شود

یا که در دامن تو جان به جهاندار بمیرم چه شود

ز غریبی و فراق و غم یار !!!

ز غریبی و فراق و غم یار !!!

شده ام پیر در این شهر ودیار

یا ربا مس وجودم کن طــلا

تا شوم یکتای دوران از بلا

گفته ام لعل لبش ؛ چاره ی درد من است !!!

گفته ام لعل لبش ؛ چاره ی درد من است !!!

گفته است فکر دگر؛ که چنین راه خطر است

گفته ام وصل و وصال ؛ همه اذکار من است

گفته است کوه و کمند راه بسی پر خطر است

ابروانت چو هلال ؛ عشق تو عشق زلال !!!

ابروانت چو هلال ؛ عشق تو عشق زلال !!!

می کنم روز شمار؛ تا رسم سوی وصال

من دیوانه همان ؛ توی این ماه صیام

دلبرم کشته مرا ؛ رفته است سوی نیام

خداوندا  من و تنهایی و غم  !!!!

خداوندا  من و تنهایی و غم

چه سازم با همه اندوه و ماتم

گهی از دست دوستان حزن وماتم

گهی از کار دشمن سخت و در هم

در دل و در دیده ی ما ؛ جای تو !!!!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

در دل و در دیده ی ما ؛ جای تو

عشق تویی ؛ دل به تمنای تو

قبله ی دل؛ طاق دو ابروی تو

قبله گه ی دیده ی ما روی تو

فکر وخیالم همه هست سوی تو

آه چه شد دیدن آن روی تو !!!!!!!!!

چشم گریان ، قلب سوزان آه و غم در سینه ها !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

چشم گریان ، قلب سوزان

آه و غم  در سینه ها

نم نم اشک از میان دیده ها

خود گواه دارد بر  این حال و هوا


ز پروانه بیاموز همه عشق وصفا را  ا!!!!!!!!!!

ز پروانه بیاموز همه عشق وصفا را   !!!!!!!

جان را به ره عشق دهد باد فنا را

ای دل تو چرا غافل از این عشق صفایی

بیهوده چرا طفره روی ؛ عاشق مایی ؟

کلامت همچو در و شمس و الماس !!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

خدا داند تویی اهل درایت

نصیحت می کنی تا بی نهایت

کلامت همچو در و شمس و الماس

 

میان ناصحان هستی تو سیــــــاس     

عیدی طلب نمودم از لعل سرخ دلدار!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

عیدی طلب نمودم از لعل سرخ دلدار!!

گفتا که طفل راهی از تو نیاید این کار

گفتم مکیدن آن داروی درد باشد

گفتا حیا نما تو ؛ آخر کند گرفتار

گفتم که خال رویت هوش از سرم ربوده

گفتا که عشقبازان کی بوده اند هوشیار

گفتم جنون رسیدم در غربت و فراقت

گفتا نگو  زمجنون ؛ لیلی شده پدیدار !!

غصه و غم چه خورم یار مرا کرده جواب !!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

غصه و غم چه خورم یار مرا کرده جواب !!!

طاقتی نیست بسازم به همه خشم وعتاب

عشق را تاکی توان اخفا نمود؟

عشق را تاکی توان اخفا ز کس ؟

همچو عطری در فضا پیچد سپس

گر چه باشد در درون شیشه ی در بسته ای

عطر و بویش می رسد دل خسته ای !!!!

عاشق هر جا و مکان ؛ چون حرف لیلی می زند

لیلی لیلی می سراید ؛ حرف خیلی می زند

در تمام ذکر و اذکارش فقط او لیلی لیلی میکند

در فراقش صورتش را سرخ ونیلی می کند

خلوت وجلوت برایش نیست فرق !!!!!

او خودش در عالم  عشقش چو غرق !

 

کشتی کشتی نعمت روی زمین

کشتی کشتی نعمت روی زمین

می دهم بهرت رسم برتو امین

دریا دریامحنت وسختی ورنج

می کشم بر دوش خود تا وصل گنج

گفته اند دلبستگی آرد اسارت ای امین

من اسیر تو شدم با عشق و ایمان و یقین

بی وفا رفتی مرا سوختی  زهجرانت چنان

روز وشب گریم برایت ؛ همزمان با آه و جان

گر یقین داری وباور بر خدا وند عظیم

باورت یاور شود تا انتها دوست کریم

با ظرافت ؛ با درایت می کند نازو ادا

قلبمان وصل و  ولی راهم چو دور

من دراینجا؛ او در آنجا همچو حور

هم کلام و هم عقیده نیک باشدهمسری

با سلام وبا علیک ؛ بهرم نماید دلبری

با سخن هایش چنان آرامشی روح وروان

برقرارسازد در اینجاو؛ در آنجا آنچنان

همسری با مهر و با حجب و حیا

با ظرافت ؛ با درایت می کند نازو ادا

ای دل صبور باش هجران بسر شود!!!!!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

ای دل صبور باش هجران بسر شود!!!!!!!!

یار از ره رسد وین شب سحر شود

بیهوده نزن ناله وشیون ز فراق

با لطف خدا این هم گهـــــــر شود