در فراق یار شیرینم ؛ آن شیرین زبان !!!

در فراق یار شیرینم ؛ آن شیرین زبان !!!
غصه را در دل نهادم ؛من نکردم هم عیان
دیشب از هجرش چنان در بیم و ترس
صد تپش بر قلب من افتاد و ؛ بس
یا ربا مجنون نمودی در پی لیلی مرام
این دلم خون شد بدو دادم ، پیــــام
ای عزیز با صفا ؛ تو در کجائی دلبرم!!
دوری تو مرده ام ؛لب وانما ای یاورم
پیک آمد از عزیز با صفا من زنده ام !!
عفو وبخشش تو نما ای تاج سر از خنده ام
آه چه شب بود ؛آن شبم هجران یار
دل به غرقاب آمده جانم ز این دست نگار
بی حواس شد این عزیز نازنین در عشق یار
گوشی اش را جا نهاد در صف و درس آن دیار
اعظم الاستاذ او با لطف و احسان قدیم
آمده تا گوشی اش را او رساند بر ندیم
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت 9:2 توسط جمـال محـمـدیان امیـری
|
------------------------------------------------