غفلت از خدا

چند صباحی شدم غافل از رب و سماء
صبح و عصر و شام ، مرا آمد ندا 
بی خبر کوش در خبر وقتی نمانده از قرار
بی خبر ماندن بُوٓد خسران بر سوی نگار
رفته اند یاران یکایک پر ز اخلاص و وفا
بی وفا کوش ، در مسیرِ پرتو ذات اله
عده ای با عشق و جان گشتند شهید 
توبه و اخلاص ترا دارد نوید

امام عصر

می رسد بوی ظهور از هر کجای این جهان
یابن زهرا ! در کجایی ؟ تا رسیم بابِ امان
گر غلط کردیم ، گناه اندر گناه انباشتیم
داد ما مولا برس ؛ با این گناهی ؛ کاشتیم
وعده ها بی حد رسید ، گوشِ فلک وقت ظهور!
درد و بیماری رسید در این جهان از هر دهور !
کرونا درد و بلایی ، از عذاب و از فتن !
آمده از چین و قم ، سرتاسرِ کُلِّ وطن

 

می رسد روزی رها کردیم رها

گرچه محبوسیم در گرد جهان !!
می رسد روزی رها گردیم چنان
این قفس باشد نماد جسم وجان
می شویم آزادآخر،درجهان بیکران


🌺🌺🌺🌺🌺🌺

سلام صبح شما پرخیر و پرنور
شود اعدائتان گودال و در گــــور

اهل ایمان کم هستند

محبت مرده با دین و ایمان
خدا جائی ندارد در دل و جان
بظاهر اهل دین و اهل تقوا
همه اهل دروغند ،بشنو از ما
فقط چند درصدی خالص و مخلص
بیابی شهر خویش مردانِ شاخص
همان مردان اهل عشق و ایثار
شهادت را گزیدند سوی دلدار
گروهی انتظارِ شهدِ شیرین
شهادت آرزو دارند به آیین

عمرها چون برق و باد فانی!!

عمرها چون برق و باد 
فانی،اما ؛ خاطره ماند به یاد!
گه خوشی یا ناخوشی حاصل زکار
عمر ما پایان رسد با این قرار !
خوش به حال اهل دل کل مسیر
حرص و آز ِ مال نگشتند هم اسیر


🌺🌺🌺🌺🌺🌺

علیرضا کیانی مدیر دبیرستان دستغیب باریکلا =مرزون آباد بابل امیرکلا

کیانی پر کشید رفت سوی جنت
وداع بِنمــود با مــــا تا قـیـامـــــــت
مدیری با صفا ، با عشق و با جان
ارادت برامام شیعیان یکتای دوران 
تواضع و ادب ، با عشق و احسان
در او دیدم چنین گویم به رحمان
عزیز و نازنین کوشا، چه دلسوز
فراقش کشته ما را سوز در سوز

 

 

اگر مُردم بدون وقت و بی وقت همه از هم بُود

اگر مُردم بدون وقت و بی وقت
همه از هم بُود نه دون یک بخت
غم قرض و غم کار و غم یار
ز فرزند همه دوستان و دلدار

دل پر درد و سینه پر سوز

دل پر درد دارم سینه پر سوز
نگفتم راز دل ؛نَبْوَد که دلسوز
چه کس محرم میان رنج و محنت
همه بیگانه اند ؛ بی قید و همت

مرگ جمال

با توأم از قبر من داری عبور !! فاتحه بهرم بخوان گردد که نور حمد و توحید و صلاة و صلوات صد طبق نور است میان _ ظلمات جسم خاکی حبس در خروار خاک فکر اینجا گر کنی جسم چاک چاک 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 روزی خبر آید؛ جمال ، رفته ز دنیا ! آسوده چنان گشت ز بی مهری دنیا !! رسم است چنین مزد ! فقط بهر  صداقت؟ آخر چه شده ؟ رسم جهان ؛ عین حماقت !! دوستان و رفیقان همه گشتند پراکنده ز اقبال!!! این شانس چه شانسی است ؟ که گفتم به اجمال؟!!! 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 بر سنگ مزارم بنویسید جمال  رفته ز دنیا آسوده ز غم گشت در این دار بلایا هر لحظه  پر از فتنه و آشوب  فراوان سختی و مرارت در آن نیست به یکسان بر دوست و رفیقان بنویسید جمال یکه و تنها در غربت و در شهر خودش مانده  به یکتا از دور و بر خویش شده خسته و حیران هر روز و شبش غصه خورد غصه ی دوران گاه از سر جهل غصه و گاه ناله برآرد کماکان 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ********************** جز به اقرار ندارم سخنی روز حساب بی قرارم  زاقرار شوم سخت عقاب دهنم با دو لبم بسته شود اِذنِ خدا دست وپاهای من سر به هوا بهر خدا به سخن آید و تفسیر کند شرح جفا چاره ای نیست جزاقرار در این حکم خدا

قبر و قیامت


من و تنهایی و قبر و قیامت
چه سازم با همه بار حماقت
تمام گشت عمر من از جهل و نسیان
غم امروزوفردا کردمارا سخت پریشان
پریشانی زسوئی،کرده با خاکم یکسان
فشار اندرفشاردلبندودلدارو زخویشان

غصه و غم از جهان و مردمان بی وفا

دلم از غصه و غم ؛ آتش_ ؛ آتشفشان
منفجر آخر شود این را نمی دانی بدان !!
ای خدا از غم رهایم کن ز درد و هم بلا
ظاهراً  زنده میان _ قوم و خویش گشتم رها !!
یا ربا دنیا تو سجن است و زندان مخوف
با همه درد و مرض گویم سخن های لهوف!!
گاه ز همسایه و دوستان و همه خویش و تبار
گاه ز چوب هر که را نزدیک باشد در دیار !!!
آه و افسوس ؛ رنج _ بی پایان _عمر در زندگی
فرصت دیگر کجا شاید رسد ما را کمال بندگی
توبه توبه از ورود ما به این ارض پر از رنج و بلا
از جنینی؛کودکی؛یا نوجوانی ای خداوند ضحی
بود تقدیرم ؛ چنین و یا آن چنان در اصل کار
یا به رنجوری شدیم دعوت دراین ارض و دیار!!
توبه توبه از کلام و از سخن های پر از آه و ندا
عذر خواهم از خداوند جلیل با این همه گرد بلا
یا ربا یا رب ؛ نظرهایت بسی لطف و عطاست
بنده جاهل! چه داند !! حرف او زهر و خطاست
یا ربا !! وجد و نشاط و شور و حال بنما عطا
گره کارم تویی؛دست بکش بر حال زارم ناخدا
روز و شب کارم همه یارب به یارب از جفا
حال خوش دیگر کجا یابم خدا دارم خدا !
ای حیاط وزندگی بهرم چو زندان وحصار خانگی
دربها قفلی شدنداز روی جهل وازخطا و سادگی
ای امید من تویی تنها گشاینده در این حزن و بلا
پادشاهی با صفایی هم عزیزی بر همه داری عطا




شب و روز تکراری

روزها تکرار و شب ها پشت هم
می گذرد اما به سختی کم به کم
داغ هجران رضا ،قهر و تماماًدست رد
شد مضاعف از بلا؛ نامرد و مرد!!

امتحان الهی

یا ربا با امتحان سفت و سخت
با جمال بنما مدارا نیست بخت
بخت و اقبالی بده هر دو سرا
جان به آرامش رسد ای نا خدا
فتنه ها پشت مرا بنموده خم
عشق و حالی ده دو دنیا دست کم
فتنه و هر آزمایش رو سفید آیم برون
نه که از غصه فرو ریزم همه را در درون
یا ربا ای سامع اصوات عالم دم به دم
یک نظر بنما رود از ما تمام هم و غم
رستگاری در دو عالم آرزوی بس دراز
قادر و بس با صفایی شک نیست در این فراز
من یقین دارم مرا تنها نمی ذاری کنون
دست من گیری یقینا نیست ما راهم جنون
بی تو یا رب حرف و گفتارم همه زشت و خطا
کیست غیر از تو بخواهدآن همه حسن و صفا

ماه نو ....

ماه نو هر چند صباحی نو اندر نو شود
عمر ما با نو شدن ها ؛ وادی هاهو شود!!
ما همه گل های هستی با چنین ناز و ادا
عمر ما در چشم زدن گویا میانش گم شود

ماه نو ....

ماه نو هر چند صباحی نو اندر نو شود
عمر ما با نو شدن ها ؛ وادی هاهو شود!!
ما همه گل های هستی با چنین ناز و ادا
عمر ما در چشم زدن گویا میانش گم شود

عمر ما چون قالب برف در تموز

 

عمر ما چون قالب یخ در تموز

آب گردد؛ قطره قطره ؛ در دو روز

تا به کی در جهل و نسیانی به سر

می بری  با حال زارت  بی خبر !!

موی رخسارت دهد این را خبر

وقت هجرت شد ترا دار ممر

عبرتی آموز از این پیک وخبر

نیست فرصت بهر ماندن در حضر

چهره معصوم تو هست شهود وگواه !!!


چهره ی معصوم تو هست شهود وگواه!!

داغ شدید در دلت گشته تو را جان پناه

شِکوه ز تقدیر کنم حاصل بی حاصلی

گردش ایــــــــــام شد باطل در باطلی

عمر ما چون قالب یخ در تموز @ آب گردد؛ قطره قطره ؛ در دو روز  !!!


عمر ما چون قالب یخ در تموز

آب گردد؛ قطره قطره ؛ در دو روز

تا به کی در جهل و نسیانی به سر

می بری  با حال زارت  بی خبر !!

موی رخسارت دهد این را خبر

وقت هجرت شد ترا دار ممر

عبرتی آموز از این پیک وخبر

نیست فرصت بهر ماندن در حضر

عمر ما می گذرد آه که غافل شده ایم         !!!!!!!!!

       براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

عمر ما می گذرد آه که غافل شده ایم        

 

  به دروغ و به ریا فکر مسائل شده ایم

 

به خور و خواب و طرب فکر تراول شده ایم   

 

  آه و افسوس به آمال سلاسل شده ایم

 

کوله باری ز گناه شکل حمائل شده ایم       

 

 عمر ما رفت غریب ز فضائل شده ایم

 

فارغ از صوم و صلاة و نوافل شده ایم  

 

  به زمین گیری دنیا و مشاکل شده ایم

هشت در از باغ رضوان وبهشت !!!!!

در وصال و وصل جانان بایدت ؛تسلیم جان

تا شوی وصلش ؛ سپس یابی امــــــان

اولش سخت و بسی تلخ است چنان

دوست داری کل هستی را فدا سازی ز آن

بعد آن در غرق دریایی و مست

هر چه خواهی بهر تو آید به دست

هشت در از باغ رضوان وبهشت

شد مهیا بهرمردان بسی نیکو سرشت

روزیم گردان خدایا آن بهشت جاودان

از خطای ما گذر لطفت نما برما عیان

تنبلی را ای جوان از سر نما دایم به دور

تنبلی را ای جوان از سر نما دایم به دور

تا بدست آری جهان را عشق مست و سرور

گر گسل باشی به کارت ؛روز و شــب

غصه وغم می برد دل را بــه تــب

گر دلت خواهد شوی دکتر مهندس یا حکیم

تنبلی را دور کن تا تو شوی دُر سلیم

گر نه فکر دیگری ؛ داری در آن سر ای جوان

تنبلی را پیشه کن کردی گرفتار زمــــان

پند واندرز جمالی همچو دُراست و گهر

درس خوان همت نما آید ترا فتح وظفر

می کشم آه از دل و؛ دردش زهجران است و بس!!!!!!

می کشم آه از دل و؛ دردش زهجران است و بس!!!

ناله از سوزدلم؛ اشکم ز چشمان است و بس

چشم من چون مشک و ؛اشک ریزد ز آن

اشک ریزم اشک ریزم در تمام هر زمان

آه از دل ؛ اشک از چشمان من

روز و شب بارد تمام از جان من

درد هجر است و مرا سوز و گداز

فهم هرکس برنیاید ؛ اینچنین آه و نیاز

همچو مجنون درپی لیلی شبا روزم سیاه

عمر خود را صرف کردم وادی را ه  تباه

چرا بی کار نشستی بهر تحریر

چرا بی کار نشستی بهر تحریر ؟

نویس از خوب وبد در کار تقدیر

چه تقدیری نوشتی بهرم ای دوست

کنم از بهر تقدیرم ؛ یه تدبیر

عمر برباد شده باز نیاید به دست !!!!

عمر برباد شده باز نیاید به دست !!!!

عاقلا فکرهمین حال بکن ؛ گردی مست

به تسبیح و حمد و ثنای خدا

به تسبیح و حمد و ثنای خدا

بپرور وجودت شود رهنما

که جسم  من وتو شود بر عدم

ز قبل عدم  توشه گیر ای صنم

سحر گاهان ز گسب فیض رحمان

مشو غافل در این عمر بهاران

گدائی کن گدائی نزد سبحان

خدا هم نعمتش ریزد چو باران

عمر ما گشت تمام  با صد خیال

غوطه خوردیم در پی مال و منال

زمال اندوزی دنیا پرستان

زمال اندوزی دنیا پرستان

بر آرد خنده ام از ریشه ی جان

چه کس از این جهان بردش کفن بیش

غنی و مستکین و کل درویش

ز حرص مال و اموال ؛ دل شود ریش

برادر مال خویش بفرست تو از پیش


عمر ما چون ابر تیز رو در  بهار

عمر ما چون ابر تیز رو در بهار

می رود با آه افغان در دیار

ناله و غرش میان آسمان

می چکد از ناله اش آب روان

هستی ما درجهان مانند ابری در بهار

مرگ وموت ما بود پیوستن بحر و بحار

ناله و افغان و آه، درد فراق

می رسد بر گوش ما بر اشتیاق

باب تمثیل عرض کردم ای جوان

عمر ما چون ابر باشد هر زمان

ابر باشد در اسارات زمان در آسمان

یا میان آسمان دائم بنالد از فغان

از غم و رنج و عذاب این جهان

چون شود قطر ه شود شادی عیان

روز مرگ ابر روز زندگیست

عاقبت کارش همه پایندگیست