تنبلی را ای جوان از سر نما دایم به دور

تنبلی را ای جوان از سر نما دایم به دور
تا بدست آری جهان را عشق مست و سرور
گر گسل باشی به کارت ؛روز و شــب
غصه وغم می برد دل را بــه تــب
گر دلت خواهد شوی دکتر مهندس یا حکیم
تنبلی را دور کن تا تو شوی دُر سلیم
گر نه فکر دیگری ؛ داری در آن سر ای جوان
تنبلی را پیشه کن کردی گرفتار زمــــان
پند واندرز جمالی همچو دُراست و گهر
درس خوان همت نما آید ترا فتح وظفر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ ساعت 8:57 توسط جمـال محـمـدیان امیـری
|
------------------------------------------------