تنبلی را ای جوان از سر نما دایم به دور

تا بدست آری جهان را عشق مست و سرور

گر گسل باشی به کارت ؛روز و شــب

غصه وغم می برد دل را بــه تــب

گر دلت خواهد شوی دکتر مهندس یا حکیم

تنبلی را دور کن تا تو شوی دُر سلیم

گر نه فکر دیگری ؛ داری در آن سر ای جوان

تنبلی را پیشه کن کردی گرفتار زمــــان

پند واندرز جمالی همچو دُراست و گهر

درس خوان همت نما آید ترا فتح وظفر