نه مال آید به کار،نه زن و فرزند خدا پشت و پناهت بند ، در بند

 

بلا ؛گردانی از ما، ربِّ سبحان
نگه داری زِ آفت طی دوران
جهان میدان مشق و استقامت
برنده آن کسی دارد عنایت
گهی شادی و غم دارند رقابت
محک هر دم رسد تا بی نهایت
خبر داری؟ نداری ! از قیامت
بَدان ، از کار خویش دارند ندامت
ولی افسوس ِ افسوس از حماقت
ندارند علم و باور ، پر صلابت
رسد هر کوی و برزن ، هفته و ماه
اذان باصوت ولحن،هر طور دلخواه
فُلانی مُرده از درد‍ و کرونا
گمانم سِکته کرده او سراپا
اَجل با شکلِ تزویر با بهانه
تصادف یا مرض آید به خانه
شنیدم عده ای در شهر هجرت
به برزخ پا نهادند، دار ِرحمت
چه افرادِ کثیر در دوره ی ما
حیات و زندگی دادند به یکتا
چنان رفتند ز پیش ما چو خاموش
یکایک پر کشیدند، بر خاک آغوش
فقط تصویرشان مانده به دیوار
فراموش سوی دل،گردیده آوار
جمال عبرت بگیر از دار ودنیا
فراموش می شوی تو هم به یکتا
عبادت، بندگی، مهر و محبت
بساز پیشه ی خود با صد عنایت
توسل ، یا توکل ،ذکر و اذکار
دراین دنیا مشین،یک لحظه بیکار
لبت با ذکر غفار و انابه ،با ندامت
بساز عقبای خود دون از حماقت
نه مال آید به کار،نه زن و فرزند
خدا پشت و پناهت بند ، در بند

من وتاریکی و ابر

من و تاریکی و ابر و مه و باد
سخن اندر سخن دارم به فریاد
نویسم شرح حال خویش موزون
نخوانده می شوی مدهوش و محزون
چه سر و راز مکتوب است در اسرار هستی
نمی دانم ، نمی دانی ، برادر هر چه هستی
غم و شادی و حزن ممزوج و محتوم
رسد بر آدمی تقدیر با الواح و محکوم
رسیده بر جمال در طی دوران حکم محکوم

غصه و غم از جهان و مردمان بی وفا

دلم از غصه و غم ؛ آتش_ ؛ آتشفشان
منفجر آخر شود این را نمی دانی بدان !!
ای خدا از غم رهایم کن ز درد و هم بلا
ظاهراً  زنده میان _ قوم و خویش گشتم رها !!
یا ربا دنیا تو سجن است و زندان مخوف
با همه درد و مرض گویم سخن های لهوف!!
گاه ز همسایه و دوستان و همه خویش و تبار
گاه ز چوب هر که را نزدیک باشد در دیار !!!
آه و افسوس ؛ رنج _ بی پایان _عمر در زندگی
فرصت دیگر کجا شاید رسد ما را کمال بندگی
توبه توبه از ورود ما به این ارض پر از رنج و بلا
از جنینی؛کودکی؛یا نوجوانی ای خداوند ضحی
بود تقدیرم ؛ چنین و یا آن چنان در اصل کار
یا به رنجوری شدیم دعوت دراین ارض و دیار!!
توبه توبه از کلام و از سخن های پر از آه و ندا
عذر خواهم از خداوند جلیل با این همه گرد بلا
یا ربا یا رب ؛ نظرهایت بسی لطف و عطاست
بنده جاهل! چه داند !! حرف او زهر و خطاست
یا ربا !! وجد و نشاط و شور و حال بنما عطا
گره کارم تویی؛دست بکش بر حال زارم ناخدا
روز و شب کارم همه یارب به یارب از جفا
حال خوش دیگر کجا یابم خدا دارم خدا !
ای حیاط وزندگی بهرم چو زندان وحصار خانگی
دربها قفلی شدنداز روی جهل وازخطا و سادگی
ای امید من تویی تنها گشاینده در این حزن و بلا
پادشاهی با صفایی هم عزیزی بر همه داری عطا




گرفتاری روزگار مردمان با فشارها

بر اساس نوشته بنده خدایی نوشتم

@@@@@@@@@@@@


فشار اندر فشار با همُّ و غصه
به سر آخر رسد این نوع قصه
فشار کار و بار ، با غم ِ دوران
دلم آتشفشان افتاده جریان
غم کار و غم یار و غم فرزند بیکار
غم درد و مرض ادوار پــــرگار
گمانم چون شبیخون است و دشمن
خدا فریاد ما باید رسد برجان و برتن
بدین شکل گر رود پیش مرگ حتمی
نیاز گردد شما آیید با گل های خطمی
نباشد هیچ نیاز با اشک و آه آئید گلستان
گلستان را گلستان کرده ام با چهل زمستان

کجایی مادرم این دل یادت گشته پرپر

کجایی مادرم این دل به یادت گشته پر پر
بیادت آه کشم هر دم سخن دارم به داور !!
همه از دور و بر؛ ما را چنان بنموده اند تَرک!!
مثالی چون درخت در فصل پاییز ریزش برگ!!
برادر یا که خواهر هر کدام گشتند ز ما دور !
چه بختی یا چه شانسی  ......رفته در گور !!
نمی دانم جهان را ازچه رو شداین قهرو نفرت
مگر از قبر و گورستان نمی گیرند پند و عبرت

ز بس کردم خطا و سهو ونسیان    @   ندارم   آبروئی  نزد   یزدان


ز بس کردم خطا و سهو ونسیان

ندارم   آبروئی  نزد   یزدان

گنه کاری چو من نبود در این دهر

به فریادم برس مولا به صد بحر

بود لطفت عیان بر جز و برکل

عطا بنما اله گردم چو صد گل

رفیق بی وفائی چون من زار

کجا یابی خدا در جمع گلزار

الهی سیدی نامت شفا بخش

تو ستاری و غفاری ؛ خطا بخش

اعتماد هرگز مکن براین وآن !!!!!!


اعتماد هرگز مکن براین وآن

چون دروغ باشد میان این جهان

هر کسی گوید منم اهل یقین

مدعی باشد ؛ نباشد اینچنین

مکر و حیله حقد وکینه در کمین

ملتفت باش و نخور گولش چنین

بس دروغ و حیله ی اهل زمین

پیر کرده مرا در وا د دین

افکار باطل استغفر الله

افکار باطل استغفر الله

در کار عاطل استغفر الله

با قلب بیمار استغفر الله

بی عشق دلدار استغفر الله

از فقر ایمان استغفر الله

از عمر نادان استغفر الله

با مال بسیار استغفر الله

با حال بیعار استغفر الله

از کفر سبحان استغفر الله

فرمان شیطان استغفر الله

از کفر سبحان استغفر الله

لحظه به لحظه استغفر الله

ساعت به ساعت استغفر الله

هر روز و هر شام استغفر الله

هر ماه و هر سال استغفر الله

از گفته ی خام استغفر الله

از نقشه و دام استغفر الله

از کام تا لام استغفر الله

وز شهرت نام استغفر الله

استغفر الله از غفلت رب

استغفر الله از غفلت شب

استغفر الله در حکم یزدان

استغفر الله در امر قرآن

استغفر الله  پوشش ناجور

استغفر الله از ظلم و از جور

استغفر الله پوشش بس تنگ

استغفر الله از خدعه و جنگ

استغفر الله از ظلم و از زور

استغفر الله غفلت سر گور

استغفر الله نماز بی حال

استغفر الله غافل ز احوال

استغفر الله

استغفر الله  غافل زعقبی

استغفر الله  از کار دلها

استغفر الله از فقر ایمان

استغفر الله از گفته ی خام

استغفر الله ازنقشه و دام

استغفر الله  وز شهرت نام

استغفر الله از غفلت رب

استغفر الله  از غفلت شب

استغفر الله  در حکم یزدان

استغفر الله  در امر قرآن

استغفر الله  از فکر باطل

استغفر الله  در کار عاطل

استغفر الله  از کام تا لام

استغفر الله  در عرض اندام

استغفر الله از کبر ونخوت

استغفر الله  از بخل و غیبت

استغفر الله  از ظلم واز زور

استغفر الله غفلت سر گور

استغفر الله نماز بی حال

استغفر الله  غافل ز احوال

استغفر الله شیطان ودعوت