می کشم آه از دل و؛ دردش زهجران است و بس!!!

ناله از سوزدلم؛ اشکم ز چشمان است و بس

چشم من چون مشک و ؛اشک ریزد ز آن

اشک ریزم اشک ریزم در تمام هر زمان

آه از دل ؛ اشک از چشمان من

روز و شب بارد تمام از جان من

درد هجر است و مرا سوز و گداز

فهم هرکس برنیاید ؛ اینچنین آه و نیاز

همچو مجنون درپی لیلی شبا روزم سیاه

عمر خود را صرف کردم وادی را ه  تباه