با توأم از قبر من داری عبور !! فاتحه بهرم بخوان گردد که نور حمد و توحید و صلاة و صلوات صد طبق نور است میان _ ظلمات جسم خاکی حبس در خروار خاک فکر اینجا گر کنی جسم چاک چاک 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 روزی خبر آید؛ جمال ، رفته ز دنیا ! آسوده چنان گشت ز بی مهری دنیا !! رسم است چنین مزد ! فقط بهر  صداقت؟ آخر چه شده ؟ رسم جهان ؛ عین حماقت !! دوستان و رفیقان همه گشتند پراکنده ز اقبال!!! این شانس چه شانسی است ؟ که گفتم به اجمال؟!!! 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 بر سنگ مزارم بنویسید جمال  رفته ز دنیا آسوده ز غم گشت در این دار بلایا هر لحظه  پر از فتنه و آشوب  فراوان سختی و مرارت در آن نیست به یکسان بر دوست و رفیقان بنویسید جمال یکه و تنها در غربت و در شهر خودش مانده  به یکتا از دور و بر خویش شده خسته و حیران هر روز و شبش غصه خورد غصه ی دوران گاه از سر جهل غصه و گاه ناله برآرد کماکان 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ********************** جز به اقرار ندارم سخنی روز حساب بی قرارم  زاقرار شوم سخت عقاب دهنم با دو لبم بسته شود اِذنِ خدا دست وپاهای من سر به هوا بهر خدا به سخن آید و تفسیر کند شرح جفا چاره ای نیست جزاقرار در این حکم خدا