براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

لب مبند ای دل چه می خواهی ز من

حرف را رک و پوست کنده بگو در عشق ...

ای دلم عاشق شدی عشقت به کیست

اینچنین مستانه؛ غوغایـــــــی ز من

دلبرت را در کجا یافتی چنین دیوانه وار

با دو دست و با دو پا داری غزلخوانی زمن

ای دلم تسلیم تو گشتم سر باد خیال

عقل را از کف نهادم؛ تو ببین احوال من

مخلص دل گشتم و اما ز دل دارم گـله

پس چرا این درد وعصیان را نهادی جان من

کرده ام از خوش خدمتی بر دل که ایام تمام

ناله و افغان وآه آید زمن از کار من !!