لب مبند ای دل چه می خواهی ز من !!!

لب مبند ای دل چه می خواهی ز من
حرف را رک و پوست کنده بگو در عشق ...
ای دلم عاشق شدی عشقت به کیست
اینچنین مستانه؛ غوغایـــــــی ز من
دلبرت را در کجا یافتی چنین دیوانه وار
با دو دست و با دو پا داری غزلخوانی زمن
ای دلم تسلیم تو گشتم سر باد خیال
عقل را از کف نهادم؛ تو ببین احوال من
مخلص دل گشتم و اما ز دل دارم گـله
پس چرا این درد وعصیان را نهادی جان من
کرده ام از خوش خدمتی بر دل که ایام تمام
ناله و افغان وآه آید زمن از کار من !!
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 10:36 توسط جمـال محـمـدیان امیـری
|
------------------------------------------------