دو باره یاد یار وآن جــــدایی !!!

دو باره یاد یار وآن جــــدایی !!!
به چشمانم نمانده روشنایی
چه یاری بود آن یار کذایی
ز نالیدن مثال شمع بودم بی وفایی
ز اشک وآه و افغان و جدایی
همه با من شدند در بی نوائی
نه شب را خنده ای نه روز روشن
همه ساکت شدند چون مومیائی
جهان از درد و سوز و فرقت یار
شده هم ناله ام با کبریائی
بهارم چون زمستان سوز سرما
تنم سوزد ز تب با بی قراری
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 11:7 توسط جمـال محـمـدیان امیـری
|
------------------------------------------------