هر روز جمعه با صد عنایت سوی مولا
دل میدهم از بهر او فرزند ِ زهرا
صاحب زمان !؛ یکتا غریب ؛ آقای تنها
در کوچه ها؛ تنها چرا آیی ؟ تو مولا
گویا همه با تو چنان بیگانه در کار
مولا توئی دُردانه بر غم های ادوار
دلتنگ تو گشته جمال از غصه و غم
کی می رسی مولا خرید برجنس درهم
شایسته نیست گلچین برخوبان هستی
من هم که باشم در میان ِ خود پرستی
صاحب زمان آقای خوبان صد سلامی بر ارادت
بر سوی تو دارم امام وحجتم تا بی نهایت
یکبار بیا بنگر به حال من در این عصر وخامت
مولا تویی ، آقا تویی ، ای حجت حق کن نظارت
خسته شدیم ؛از وعده های ، شیخ و ملا
هر سال و ماه وعده چنان دارند به یکتا
گویند رسد صاحب زمان با حشمت و جاه
با اسب زین کرده و شمشیری به دلخواه
از بس دروغ گفتند این شیخ های بی دین
از دین گذشتند ، مردمان ، از دین و آیین
با تو زنم حرف دلم بی ترس و وحشت
غیر تو کیست ؟ یاری رساند باب ِ رحمت
مولا بیا چشم انتظار لطف و احسان و کرامت
مانند آهویی، گرفتار در جهان، در دار زحمت
اجناس در هم می‌خری مولا به یک اسم
آقا شروع کن جان من اسمم در این قِسم
صاحب زمان مولای خوبان کن کرامت
دستم بگیر مولای من تنها توئی راه سعادت
🌹🌹🌹🌹🌹
اجناس در هم میخری صاحب زمانم
در این جهان آزرده گشتم هم زبانم
از خود بنالم همچو بلبل در قفس رام
روز و شبم سختی رود از پیش ما کام
مولای خوبان انتظارت کُشته ما را زین اسارت
دستان من بگشا ؛ تویی مولا در این وضع وخامت
خوب است ؛ مرا دادی به توفیق ، بر کتابت
درد و دلم را من نگارم دفتر ِ عشق و عنایت
مولا تو را سوگند به جان مادرت بی حد و بی حصر
دنیا نما بهر جمال چون گل ستانی تاج ِ بر قصر
افسوس خورند هم دوست و دشمن این سعادت
کی داده بر من در چنین عصر بر لیاقت
می بوسمت مولای خوبان صاحب عصر
بر دست و پایت تا دهی هم تاج بر قصر

1402/1/25
23 رمضان 1444