غایب ز دیدگانی ؛ ناظر بر جهانی

صاحب زمان توئی تو،امید مومنانی

چقدربگویم آقا یک دم نما نگاهی

دلها شده پر از خون مولای من کجائی

بیچاره گشته ام من از دوری وصالت

یک چاره ای تو بنما بر غربت وفراقت

دیوانه گشته ام من از عشق یک نگاهت

آقا نظر نما تو بر این اسیر راهت

درکوی و برزن و شهر؛ جویای روی مولا

ما را مکن مکدر ، بینم تو را به زهرا

ظلم زمان جهانسوز ،عشق وصالت افسوس

مولا نظر نما تو آنگونه باشه محسوس

یک دم نظر نمائی دردم تمام گردد

از عشق وصل مولا جانم امان گردد

این که هنر نباشد دیدار روی پاکان

یک دم نظر تو بنما بر صاحب گناهان

دیوانه ی نگاهت یک دم نما نگاهی

آلوده گناهم آقا نما خدائی