شد گرفتار طلسمات ؛ جمال ، گرد بلا
روز و شب سوخت چه سالی زِ جفا
چشم بد ، چشم و نظر مال و منال
داده برباد همه غم شده بر قلب جمال
کور شد چشم بد اندیش سیاه فکر پلید
مال ما چرتکه زند فیش حقوق را به کلید
لعن و نفرین ابد بر ض و ق و ایل و تبار
کار من چرتکه نیندازد بیمار بمیرد ز قرار