از پریشانی رخم هم زرد بود!!!!!!!!!!

یک شبی دردی مرا در بر گرفت
اینچنین دردی مرا کمتر گرفت
درد بود و درد بود و درد بود
از پریشانی رخم هم زرد بود
گفته است یارم مرا در آن فضا
بس تو گفتی هذیان ای با وفا
بر سلامت گفتی تو را بر این فراق
خنده آمد بر وجــــــــــودم اشتیاق
روز هجران و فراق مرگم شده در زندگی
تاکنون گویم ترا هرگز نکردم بندگــــــــی
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 19:35 توسط جمـال محـمـدیان امیـری
|
------------------------------------------------