من برخم ابرو ولب یار اسیرم!!!

ترسم به وصالش نرسم آه بمیرم

او اهل کمال و وجناتش دل آرا

من خار وخسی در دل صحرا چو کتیرا

همواره امیدم بودش؛ دیدن دلدار

آبا بشود یا نشود ؛کیست طرفدار

شرم است بگویم همه آن حسن دلارا

آشفته کند دل بشود محشر کبری !!

بس کن جمالی همه از حسن لطافت

دل بردی زجانم در این دار سلامت