خواهم ز غم و غصه دلدار بگویم

از گفته و ناگفته ی دلدار بگویم

عشق من و او عشق خدایی است

مانع چه بود وصل تو بسیار بگویم

نومید نی ام  فضل خدا یار و مددکار

آخر برسد چشم من هم پای تو دلدار

چندی است شدم وادی غم سخت گرفتار

...تو مکن ؛ اشک شده بر گل رخسار