ای شده مغرور به مال و منال 

حاصل این دهر بود بر زوال  

مدعی عشق و وصالی به رب

خانه ی دل گشته خراب از شرف

عمر خودت صرف نمودی به جنگ

تا که بیاری جهان را به چنگ

آبروی خویش ببردی به هیچ

آخرتی هست ندانستی هیچ

بخل وحسد ، حرص و طمع پایدار

کرده ترا غافل از کردگار

کاسه ی دل خالی کن از هرشرار

چاره ای هرگز نبود جز فرار

خالی وتطهیر نما ،کن اناب

بخل وحسد را زدلت کن عتاب