شب و روز کار من شد اشک و باران
شب و روز کار من شد اشک و باران
چقدر از درد و هجر نالم به قرآن
ندارد هیچ کسی این حرف باور
جمالی گشته سخت بی یار ویاور
یکی از شهر قائم شهر مازنــــــــــد
تسلّی داد دلم در هجر دلبنــــد
چنین فرمود و گفتا ای بـــــــرادر
قبول دارم نباشد ازفــــراق یار برتر
نباشد درد ورنجی در دو عالــــــــــم
خدا صبرت دهد با لطف خاتــــــــــم
دعا دارم که صبر و لطف بسیــــــــار
به سوی تــــــــــــو رسد با اذن دادار
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ ساعت 21:30 توسط جمـال محـمـدیان امیـری
|
------------------------------------------------