دیگر نَسُرایم غزل های کذایی

دل رفته ز دستم در این کار فنائی

آخر نشده حرف دلم وفق مُرادم

شکوه نکنم درد ودلی بود نَهادم

چشمان من از غصه وغم رفته به گودی

یکدم نظری کن کجا غصه دهد فایده وسودی