دلبرا نامت برایم سُرمه و صد تُوتیـــــــــا

چشم من با اسم تو یابد شفا اندر شفا

معتکف در مسجدم یا رب نما بر ما عطا

هجر را وصلش نما این دل شده بس مبتلا

مُفلس و دستم تهی در عشق یار با وفا

سالک عشقم ولی طفلی اسیر وبینوا

کُرنش بی حد وحصر دلبرم دل را جلا

شرمسار و روسیاه از  روی ابروی طلا