دیوانه مرا خوانی دیوانه نی ام یار

دل رفته زدستم ؛ منم بس گرفتار

در عشق و جنون یکّه و تنها تو بازار

هیچ کس نبود بهر من زار پرستار

توفیق ؛ مرا سلب شدست دیدن دلدار

آن یار پریچهــــــــــــره و ریحانه و گلزار

با بُعد مسافت دل من گشته چو بیمار

ای وای بر این دل ؛ که شده حامی وغمخوار

عمریست به دنبال توام گردش بسیــــار

از ساعت و روز ؛هفته به هفته گرفتار

هر ثانیه اش گشته مرا ؛ سالی ز انوار

ای وای که این دل شده است سخت گرفتار

فریاد دلم رس تو ای دلبــــــــــــــر و دلدار

از لطف خــــــــدا گشتی تسلّای دل زار