دیوانه مرا خوانی دیوانه نی ام یار

دیوانه مرا خوانی دیوانه نی ام یار
دل رفته زدستم ؛ منم بس گرفتار
در عشق و جنون یکّه و تنها تو بازار
هیچ کس نبود بهر من زار پرستار
توفیق ؛ مرا سلب شدست دیدن دلدار
آن یار پریچهــــــــــــره و ریحانه و گلزار
با بُعد مسافت دل من گشته چو بیمار
ای وای بر این دل ؛ که شده حامی وغمخوار
عمریست به دنبال توام گردش بسیــــار
از ساعت و روز ؛هفته به هفته گرفتار
هر ثانیه اش گشته مرا ؛ سالی ز انوار
ای وای که این دل شده است سخت گرفتار
فریاد دلم رس تو ای دلبــــــــــــــر و دلدار
از لطف خــــــــدا گشتی تسلّای دل زار
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 20:1 توسط جمـال محـمـدیان امیـری
|
------------------------------------------------