هوای سرد و دلگیر زمستان

ز سردی هوا دل گشته نالان

فزون از بیست شد از اوج سرما

که سرما خورده دلبر سرو رعنا

دو روز در کُنج خانه تک وتنها

بیاد ما گریست تا صبح فردا

زمین نی؛ پر زبرف؛ از شدّت یخ

کم وبیش کوچه ها چون رشته نخ

وجود برف بود ؛ بسیار کمرنگ

ولی دلبر مریض ؛ از شدت جنگ

جهان بر دلبرم گردیده چون تنگ

ز بغض و غم شدی در وادی رنگ