دیوانه مولاست جمال حسن ارادت
دیوانه ی مولاست جمال حُسن ارادت
از روز ازل نور خدا جلوه نمود بهر شهادت
دیوانه مولاست خدا داند و مولا به اشارت
چندی ، دلش خون شده از هجر و فراقت
یا رب نظری کن شودخادم بر کوی ولایت
از هجر رضا روز و شبش ، آه و ندامت
ای شمس و شموس جان جمال باد فدایت
بی تو همه روزم ، شب و تاریک و وخامت
یکبار دیگر لطف و عطا کن رضا جان ، به کرامت
این شهر غریب است ! مرا هست اسارت
سوگند خورم نام جوادت ،پسر فاطمه بر عشق ولایت
تنها به نگاه تو شود زنده ، همان حال وخامت
دردم ز فراق از رخ معشوق رضایم به صراحت
دانم عطای تو بُود شیر و شکر پاره از بار عنایت
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۸ ساعت 18:35 توسط جمـال محـمـدیان امیـری
|
------------------------------------------------