ای ربِّ جلیل خدای رحمان
دستم تو بگیر در این بیابان
یکعده وحوشِ ، عصر تاتار
در عصر و زمان شدند پدیدار
دردم تو نما ؛  دوا ، به قرآن 
با آنکه بدم ، ز بد پشیمان
تنها به امید و عشق زهرا
امید من است تو عصر کبری
محشر که شود همه گریزان
من منتظر دو لطفِ رحمان