باز هم آتشی بر پا شده بر آل رسول صادق آل محمد گرفتار زاشرار جهول
خون شدهِ بر دل صادق ز اَسرار رسول
مُنجی حق به عدالت ، همان ذبح ِقبول
جسم و جان ؛ سوی ستم , گشته ملول
مانده نامش ؛ قرونی چو آیات ِ نزول
دشمن از جوروعداوت خدا برده افول
مرحبا صادق و شیعه چنان کرده حلول
تا قیامت به قیامت؛بِمانْد؛شرح شمول
خانه با آتش کین برده امام سوی زُلُول
پیرمردی محاسن همه چون برف سفید
کی؟کجا؟رسم ِجهان این همه آزار پلید