دنیای شما ؛ بهر من هم؛ گشته چو زندان
دنیای شما ؛ بهر من هم؛ گشته چو زندان
یا رب نجاتم ده ؛ از این دار پریشان
خواهند در این دار همه پست ومقامات
من راِ؛ به چه کار آید و این دار خرابات
دلتنگ ز مرگم ولی مرگ فرایست
آسایش تن نیست مرا قول وقراریست
دلخسته از این حزن وغم و کار جهانم
هر چند که دلخسته شدم نیست امانم
دل خواهد وگیرد ؛ مرا مرگ به آغوش
افسوس که افسوس مرا نیست بنا گوش
چندیست که دلمرده و حیران
گشتم ز این زندگی تلخ پشیمان
عمرم همه گشت وادی نسیان
شاید بشود لطف خدا بر من حیران
آهی کشم از ته دل با دو صد افسوس
شاید بشود؛ آه من هم قابل محسوس
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 9:15 توسط جمـال محـمـدیان امیـری
|
------------------------------------------------