دلم جز مهر مه رویان؛ نیابد ساکن و اسکان !!

دلم جز مهر مه رویان؛ نیابد ساکن و اسکان !!
بدو پندی دهم هر دم ؛ نلغزی پای بر میزان
چو شمع اشک از دو چشم من ؛فرو ریزد چو صد باران
چرا با عشق وافسانه ؛ شدی هم عهد و هم پیمان
خدایا این دل و سامان ؛ به نقشی در خیال حیران
ترحم کن خداوندا؛ که این دل شد چنین ویران !!
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ ساعت 19:50 توسط جمـال محـمـدیان امیـری
|
------------------------------------------------