دلم جز مهر مه رویان؛ نیابد ساکن و اسکان !!

بدو پندی دهم هر دم ؛ نلغزی پای بر میزان

چو شمع اشک از دو چشم من ؛فرو ریزد چو صد باران

چرا با عشق وافسانه ؛ شدی هم عهد و هم پیمان

خدایا این دل و سامان ؛ به نقشی در خیال حیران

ترحم کن خداوندا؛ که این دل شد چنین ویران !!